<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>نامه هاي پست ناشده</title>
<link>http://zinatnoor.blogfa.com/</link>
<description>خاطرات - يادداشت ها و داستانهاي كوتاه از زينت نور</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 26 Aug 2009 07:07:15 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>بي حليمه مثل آغشي </title>
<link>http://zinatnoor.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;قســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمت چهارم&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;بی حليمه مثل آغشی&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;پيراهن&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; جايی گليم كهنه تركمنی را كه آغَشِی سيخكهايش را روی  آن می انداخت و با آنها بازی ميكرد. قالين نو بافت و سرخ رنگ با نقشهای شبيه ی  گونه های اناری آغَشِی گرفته، قالين پُر است ازنقش اندازيهای سرخ و سبز. چهارسوی اطاقِ كوچك توشكهای نو ندافی شده هموار است و بالشتهای رنگه رنگه با پوش هاي گل دوزی روی دوشك ها مثل عروسهای تركمني تكيه زده اند. رختخواب پيچيده در كتان چهارخانه آبي و سپيد به ديوارپايين تر از طاقچه  چون تصوير زيباي چسپيده. روي طاقچه چند جلد قرآن مجيد ميان دستمال های زری و ابريشمی، ايمان را در كلمات خفته ی شان به ذهن گردی طاقچه لالايی ميخوانند.  چند قطی نو و كهنه ، بوتل تيل شرشم و قطی سيخكهای رنگه ايلمير و آغشی كه يگانه اسباب آرايش آن دو بود، كنار سرمه دانی كه هرگزخالی نميشد و مرا به ياد چشمان هميشه  بی سرمه ی ايلمير می انداخت. مانده شده.  يادم می آید كه ايلمير وعده سرمه ی عيد را به آغَشِی ميداد و در ذهن كودكانه او اين سوال را ايجاد ميكرد كه سرمه هم مثل گدی گك پلاستيك تبار شايد خيلی قيمت باشد. دركنج ترين، كنج اطاق صندوق چوبی را گذاشته بودند كه روی آن با دستمال گلدوزی پوشيده شده بود. نميدانم چرا چشمم بار بار به طرف صندوق ميرفت و يك حس گُنگ و هيپنوتيزمی عجيب به ذهن خفته ی من خبر ميداد كه آن صندوق با كاكتوسهاي وحشی، گدي گك و جسد من  يك رابطه از جنس تارهاي  گليم تركمني دارد. يك رابطه  كه روی روح كهنه ی اطاق هموار است و مرا با ارواحی همه آنچه كه آن اطاق را اينهمه از ياد هاي من جدا كرده؛ دوباره آشنا می سازد.  &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ايلمير رختخواب را باز كرد.  از آن يك لحاف نو، يك بالشت و يك رو جایی برون آورد و بی آنكه به من نگاه كند يا حرفی بزند. جای خواب مرا آماده كرد و بعد به كمك آغشی جای خواب های شان را كنار هم هموار كردند. به هر حركت آغشی گوشه های دامن زری اش كه كوتاه و كمی كلانتر بود بالا ميرفت و از زير آن پيراهن كهنه و چركينش نمايان ميشد. سر انگشتانش با رنگ نخ قالين  سياه و سبز بود، درست مثل انگشتان ايلمير. چهره ی ايلمير ديگر آن تازه گی های بهاري را نداشت. گاه به گاه مثل پيره زنها سرفه ميكرد و توبه ميكشد. چهره اش سرد و خالی و بی حس بود. باخود ميگويم شايد اين بی حسی و سردی در چهره او از اول هم بود ولی من قادر به فهميدنش نبودم. آغَشِی و ايلمير در برابر من بيگانه تر از سالهای رفته اند. نميدانم قلب من به كدام پا تا اينجا آمده بود. بغضِ عجيبی راه گلويم را بند كرد. سعی كردم با ايلمير حرف بزنم ولی او هيچ چيزی نمی گفت و  سوالهای های  مرا  كوتاه و گنگ پاسخ ميداد. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;آغشی هم چشم از كارگاهِ گل دوزی بر نميداشت. پشت سرهم موره ها را روی سوزن می انداخت و كوك اندازی ميكرد. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;‌بكس كوچكم را باز ميكنم و منشور سه رنگ را برون می آورم . پيش آغشی ميروم و ميگويم: يادت هست آغَشِی،  كه آنوقتها كه ما با هم بازی ميكردیم تو آن دور بینك رنگه را چقدر دوست داشتی؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ چی ره ؟ نمی فهم . تو خانه ی ما آمده بودی ؟  &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ من ، بهشت هستم يادت نماندم &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ بهشت ؟ مچم &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ من برايت ای دوربينك منشوری  را ساخته ام. ببين درقسمت پايينش توته های چوری شكسته  ره پُر كديم و اگر چشمت را در مثلتِ شيشه ی ـ اينجه ، ببين ـ اينجه باني و منشور را دُور، دُور بتی ، شكل های مقبول و ديزايين های رنگه رنگه را می بينی. با هر دُور كه ميتی يك گل مقبول دگه ده شیشه گگ دیده میشه  ... . اما او حتی نگاهم نميكند و پشت سر هم موره ها را روی سوزن ميگذارد. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;- يكبار خو ببين . حتما خوشت ميايه . يكی همتو داشتيم . او وقتها. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ مه چه می فاميم . مه سبق نخوانديم . مه خو مكتب خوان نيستم. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;نا اميد ميشوم دوربينك را روی دوشك می اندازم و می پرسم : چه ميدوزی؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ عرق چين بری ناظم بای . &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;سرخ ميشه و باز بق بق ميخنده و چادرشه پيش دهنش ميگيره. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; ايلمير ميگه : &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ وش. بانش كه دوخت و دوز خوده كنه. كار دوخت جيز هايش هم مانده و كار دكان بُغچه بُغچه مانده گی است ای دختر شو و روز خوده يكی كده . که زود خلاص شه. وش. وش درچه غم ماندی آغشی مايه . بس كو . يك چشم خو كو كه كور كدی خوده .&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;می پرسم : &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;آبَي، چه وقت آغَشِی ره عروسی ميكنی ؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ همی فصل كه بياه كدی خير. ده عيد رمضان. امسال پيش از محرم آغَشِی مايه ، پشت بخت خود ميره و سرخ روی ميشه . &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;چهره اش گل ميكند و در خيالات طلايي غرق ميشود. مثل كه پيش پيش زنان با لباس زری و چپلی های زرك دار می رقصد و با صدای داريه ی زنان چرخ ميزند. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ايلمير و آغشی روی جايهای خواب شان دراز ميكشند و من هم خواه نه خواه زير لحافی كه بوی كاكتوسهاي وحشی را دارد و گردِ روح گليم كهنه تركمنی بوی آگينش كرده، خودم را به خواب ميزنم. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;آغشی و ايلمير با هم پس پس ميكنند . &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ چرا نمازت ره  نخاندی؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;‌آغشی می خندد و ميگويد. يك گپ نو شده سرم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;- چه شده . نی كه بی نمازی؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;‌آغشی دهنش را به گوشم ايلمير می چسپاند و پُس پُس ميكند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; ايلمير به وجد ميگويد: چتل نكدی خوده؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;- كمی . &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;‌لحاف را پس ميزند. دامنش را بلند ميكند. روی پيراهن و تنبان اش لكه های سرخ رنگ گل انداخته.  &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ايلمير از جايش بلند ميشود به طرف صندوق ميرود سرصندوق را باز ميكند يك تنبان آبی شسته و كهنه را برون ميكند. بعد بُغچه گگ كوچكي را باز ميكند و از آن يك زيرتنباني و چند توته سان سفيد را برون ميكشد و به آغشی اشاره ميكند كه پيشش برود. آغشی رو به روی مادرش می نشنيد و ايلمير چيزيهای بغل گوش او ميگويد. آغشی دست را پيش دهنش ميبرد ومی پرسد:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ چه قسم .چه قسم بمانش كه چتل نشم ؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ايلمير پُس پُس ميكند و هر دو برون ميشوند. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ازجايم بلند ميشوم و از پشت كلكين می بينم كه آغشی با آفتابه داخل تشناب بدر رفت ميشود و ايلمير با تنبان، تكه ها و زپرتنبانی در پشت دروازه می ايستد بعد اول تكه ها، بعد زيرتنبانی و آخر هم تنبان را به او ميدهد و چيزيهای ميگويد. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;هردو برميگردند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;‌آغشی - آبَی . خوبه كه پيش از نكاح آمد يا بده &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;- خوبه، خوبه. مه قدي تو قصه اش ميكنم حالی خو كو كه دختر وكيل ازخو بيدار نشه . &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;آغشی آهسته ميگه اين پيراهن عذابم كده. پيراهن زري را برون ميكند و بالای سرش روی توشك هموارميكند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;آنها ميخوابند و صداي خر، خر ايلمير بلند ميشود. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ازجايم بلند شدم و آهسته دوازه را باز كردم. ازپله هاي صُفه پايين شدم و رفتم زير درخت زرد آلو و شروع كردم به كندن كاكتوسها. زمين جا، جا نرم بود و كشيدن كاكتوسها آسان. و جا های هم زمين سخت و خشك شده بود. و كشيدن كاكتوسها از زمين خيلي خسته ام ساخت. من هم شروع كردم به لگد كردن شان. آنقدر روي آنها راه رفتم تا همه به جسد های له شده يی تبديل شدند. ازپله ها بالا شدم. ديدم كه چراغ اطاقك قالين بافی روشن است به طرف كلكين رفتم و از شيشه به داخل نگاه كردم. ديدم كه آغشی كنار يك كارگاه نشسته و مشغول تاركردن و موره انداختن است. فكری مثل برق به خاطرم رسيد. داخل اطاق خواب شدم. پيراهن زري را روی پنجابي سفيد رنگم پوشيدم و چادر آغشی را روی مويهايم پيچدم. زيرجای آغشي داخل شدم. با خودم میخندم و دستم را پيش دهنم میگیرم تا دندانهای سفيد و كوچكم معلوم نشود. همه چيزم بوی آغشي داشت. باور نمیکردم که آغشی شده باشم بی خبر از همه چيز و ذهنم درعشق گرم يك دخترك تازه جوان، فقط در تب و تاب يك عرق چين موره دوزي رفت و آمد ميكرد و در عطش يك نگاه ديدنی ناظم بای سرخ و سبز ميشد.  صداي سرفه ی ايلمير بلند شد. غلتی زد و توام با آن من گرمی دستش را احساس كردم كه از روی چادر به سرو مويم رسيد. با صدای خواب آلودي گفت : پشتت را لوچ نكو كه خنك نگيرت دخترمايه . آغشي مايه . نازك پری مايه و با گرمی و محبت  پیهم دست به سر و روی و پشت و پهلو یم ميكشد و لحاف را ازهرطرف روی تنم می چسپاند . چيزی شبيه لالايی درميان خواب و بيداری زمزمه كرد و من بی آنكه معنی كلماتش را بفهم همه را می نوشيدم  و سر ميكشدم و با نوشيدن هر جرعه بيشتر از بيش با همه وجودم از آغَشِی متنفر ميشدم. دلم ميشد همه چيزی او را از او بگيرم. مثل همين بستری كه دركنار ايلمير بود مثل همين لحاف، همين چادر، همين بالشت. ميخواستم چشمها و دستهای ايلميراز او بگيرم ، نوازشهای دست ايلمير را ذره ، ذره از پوست اش بكنم و جدا كنم.. پوستش را از تنش برون كنم و مثل آن پيراهن زری به روی تنِ كهنه ی خودم بپوشم.  ياد آن گريه های  كودكانه، آن عطش و آن ناديدنها و ناشنيدنها شعله ورم ميكرد و دود خشم از گوشهايم برون ميزد تاسرفه هاي ايلمير را بيشتر كند و تندتر و سمناك تر از خاك رنگه کارگاه قالين بافی به هر شانه زدن روی شش های او خانه كند.تاسرفه هايش را مثل تنهای های من هميشه گی بسازد.  ديگر جای آن حس گرم و ملتمسانه را در من يك حس خواستن آميخته با نفرت و كينه گرفته بود. ميخواستم همه چيز شان  را غضب كنم، بدزدم و غارت كنم. حتي اگر ممكن باشد از ريشه بكشم و لگد مال كنم. آندو سزاوار سرنوشت كاكتوسها بودند، سزاوار سرنوشت گديگك ، سزاوار سرنوشت جسد من. ميخواستم همه چيز را در آن خانه يی كه هيچ چيز و هيچ كس اش مرا به خاطر نداشت به هم بريزيم و ويران كنم. آن معبد خاطره های كه زائرينش را ترد ميكرد تا در كربلا ی پُر از تشنه گی محكوم به مرگ و شكنجه باشند. آن ذهن های كه مرا با همه معصوميت و محبت كه به آنها داشتم به هيچ ميگرفتند و حتی اسم كوچك مرا از زباله های ياد كور شان دور ريخته بودند. منكه سالها با ياد سنگدلی آنان زندگی كرده بودم به اميد روزی كه با آغوش باز و دلهای گرم آنان آشنا شوم. ولی اينها در دنيای حبس خودشان ، بهشتی را نمی شناختند. ايلمير بلند شد و برون رفت . من زود ازجای آغشی برخاستم. پيراهن ره برون آوردم و خود را  زير لحافم  پنهان كردم. ايلمير وضو گرفت و برگشت و من به خواب رفتم. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ادامه دارد. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 26 Aug 2009 07:07:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zinatnoor&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>zinatnoor</dc:creator>
<guid>http://zinatnoor.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بي حليمه مثل آغَشِي </title>
<link>http://zinatnoor.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;قســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمت سوم&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;بی حليمه مثل آغَشِی &lt;/B&gt;&lt;B&gt;‌&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;كاكتوسها&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=1&gt;&quot;دیدم که چهارسال بعد باز من و بابا با آغَشی،ترکمن، ایلمیر و قره  روی صفه نشسته ایم &quot; (بريده قسمت اول برای يادهانی )&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;هشت سال بعد بار دیگر من، بابا و قره ازپله های همان صُفه بالا می رويم. از همان پَله های كه من و آغشِی هرروز روی آن می نشستيم و چشمانِ كودكانه ی ما به سمت پرواز كفترهاي تركمن راه ميكشيد. پله های كه تركمن از آنها بالا و پايين ميدويد. گاهی هم بی پروا دست و پای كوچك ما را لگد ميكرد و فرياد ميزد: كِشه، كِشه ... . آغشی جیغ میکشید. ایلمیر میدوید او را بغل ميكرد. دست و پای كوچك اش را می بوسيد.اگر با من ميشد. از دورها سر میي جنبد ولی هرگز به سويم نمی آمد.  هشت سال ديگر آن پَله ها بي آنكه قد بكشند، با ياد آن سنگدلي ها آنجا مانده بودند. با ياد دست و پای لگد شده ی كودكی كه حتی چيغ نمی كشيد. با ياد اشكهای كودكی كه حتی اشكهايش درتَف گرمِ خورشيد تا دلِ سنگ پله ها نمی رسيد. پله ها آنجا مانده بودند. با ايلمير، با آغشی و تركمن، با قره و با گروند که در ذهن قره پیر نمیشد و شَیر می ماند. با آدمهای كه همديگر را می پرستيدند.با زنی كه فرزندانش را درمزرعه چشمانش كاشته بود. زنی كه نگاه از آنها بر نميداشت. زنی كه مرا پرورش ميكرد، ولی محبت به من را كُفر مذهب اش می دانست.او سرسختانه ميجنگيد تا حليمه نباشد و من معصومانه ميكوشيدم تا آغشی باشم. اين كوشيدن او را سنگدل تر ميكرد و آن جنگیدن مرا معصوم تر. زنی كه مرا در مزرعه ی چشمانش مثل كاكتوس وحشيی كاشته بودتد تا او گمان کند كه من آمده ام  تا همه چشمه های مرزعه ی شان را بمكم. زنی كه هركي بود مگر حليمه و منی كه هركی ميشدم مگر آغشی. منی كه ميخواستم مثل آغشی باشم. گلی باشم روی دامن گل گلی اش. ولي آرزوی من در معبد بی حليمه او مثل پستان مرده  و بی شِیر شاه گُل فقط كاكتوس گُل ميداد و تعويذ می بست روی پيراهنی كه هيچ روضه يی گره گشايش نميشد.&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بالاتر از پله ها همه چيز خالی از بوی آشنايی بودند . صُفه بوی تارخام و چوب كارگاه قالين بافی داشت. روي ديوارهاي بی رنگ،رنگ آسمانی روشن زده بودند. خانه ی كوچك قره يك قد بلندتر شده بود. &lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بابا دست را به كمرش ميگيرد. بالا می بيند و می پرسد:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ همی دو اطاق ره نو ساختي؟&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ دواطاق در بالا انداختم يكی در پايين. بری كارگاه قالين بافی. ايلمير و تركمن در خانه قالين بافی ميكنن، آغشی هم گلدوزی و يخن دوزی. از خيرات سر تان يك دكانك قالين و دست دوزی باز كرديم ده همو غريبی دارم. &lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ از دكان خو خبر هستم پالوان . خدا زياد كنه و بركت پرته . ببين نی. مه خو ميگفتم كه روز بد نمی مانه. &lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ وكيل صاحب از بركت دستگيری شماست. همو كارگاه ی شكسته و بی دست و پا، دست و پای ما شد و ماره از غرق شدن كشيد. آگه نی وقتيكه او حاجی نامرد مه را به تهمت دزدی از دكانش جواب داد از نان چاشت به نان شو، دستم دراز نميشد. ... .  &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بابا حرف اش را قطع ميكند&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ هر چه داری از دست و بازوی خود داری پالوان. تو بگی يك اَفتآوه اَو جور كو كه وضو تازه كنيم، كه نماز شام عمر آدميزاد واری بی وفاست. تو نمازته خاندی؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ نی . قدی  شما ميخوانم.&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;باغچه كوچكتر به نظرم میرسید. درخت زرد آلو مثل هيولايی درسرخی غروب به دو طرف دستانش را باز كرده بود. همان هيولايی كه من، جسدم را در پای ريشه هايش گور كرده بودم. حالا روی جسدم كاكتوس های وحشی روييده بود. کاکتوسهای كه فقط يك دست داشتند، دستی كه به هيچ سمت خم نميشد. كاكتوسهای وحشی كه از روی تن گُديگك ام ريشه كشيده بودند. تا جسد مرا پنهان كنند. من از آن هيولا و آن كاكتوس ها به اندازه ي جسد خودم نفرت داشتم. خارهای آنها را روي گلويم حس ميكردم. خارهای كه سكوت را در من صدا ميكردند و مرا بار بار بيگناه ميكشتند. بابا و قره سرجای نماز ايستادند. من روی توشك قالينچه ی كناركلكين نشستم. رويم را به شيشه كلكين چسپاندم تا بتوانم داخل اطاق را  از پشت پرده های نازك در روشنی چراغ ببينم. ايلمير و آغشی را آنجا ديدم. كه لباسهای را روی لباسهای خانه ی شان مي پوشند. ايلمير چاقترشده بود. پيراهنش گلهای ريز ريز سياه و سرخ داشت. گلهای ريز ريز سياه من و گلهاي ريز ريز سرخش آغَشِی بود. آغَشِی پيراهن دراز زري را روی پيراهن كهنه اش پوشيد و من ديدم كه ايلمير از طاقچه قطيی را پايين كرد و از آن چند دانه سيخك رنگه را برون آورد و به كاكل هاي چرب  آغَشِي زد. بعد جورابهای پيشمی كهنه اش را، كه سوراخ هاي در پنجه و كوريش داشت، برون آورد و زير توشك ماند. به طرف آغشی نگاه كرد و چيزی گفت : آغشی خنديد و دستش را پيش دهنش گرفت تا دندانهای كوچك و سفيدش را پُت كند. كومه های چاق و گلابی اش گِرد تر شد و چشمانش برق زد.&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; تركمن آفتابه و لگن را پيش  آورد و روی دستان بابا آب ريخت. بابا دستهايش را شست و خشك كرد. تركمن زير چشمی به من نگاه ميكرد و روی دستانم آب ميريخت. ايلمير دسترخوان خامك دوزي را هموار كرد. بوی قابلی و نان و سبزی  بهم آميخت . تركمن پهلويم نشست. دامن پيراهن درازش را روی زانوهای لاغرش كش كرد. نگاهم كرد؛ بيني اش را ماليد و بعد زير چشمي نگاهی به بابا انداخت و آهسته گفت: &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ حالی هم كدی دست چپت نان می خوری.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; و پوزخند زد. &lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;گفتم: &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ حالی هم كفترهايت سر دستت گو ميكنه ؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;‌&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;هر دو ما قِت قِت خنديديم . بابا و قره متوجه شدند. تركمن سرخ شد. ازجايش بلند شد و غوری را از دست آغَشِی گرفت . رفت و برگشت و اينبار پهلوی قره نشست. نگاهم كرد و گفت: &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ ده كودكستان صنف چند استی؟  &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;قره سرش را در بغل گوشِ تركمن ماند و چيزی گفت. تركمن دوباره سرخ شد. سرش را پايين انداخت و خاموش شد. بابا به جای من جواب داد: &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ صنف هشتم را تمام كرد و سرسال بخير صنف نو ميره . &lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;تركمن چشم به چشم بابا دوخت و گستاخانه گفت : &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ كاكا! من دوازه را امسال خلاص كدم و اگر شما كمك كنيد. ميخواهم كه به پوهنتون كابل بيايم ،مگم می گويند كه تا واسطه نباشه ليله شامل شدن سخت است. من برای تان يك نامه می نوشتم كه به خير اينه خودت آمدی. &lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بابا: ـ تو يكبار امتحان كانكور بتی &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;.&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;ليله هم نباشه بی جای نمی مانی . &lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;قره: ـ خير ببينی وكيل صاحب &lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ايلمير&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;‌&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;: ـ وكيل صاحب از خير تان يك كمك و وسيله شوی كه ده فالكوته شامل شوه. از مای همی يك چراغ است. آغَشِی مايه خو به خير ده خانه ی بخت ميره. دلم از اُو كو جمع ميشه خو به همی بچه نيمدل مانده گی هستم، كه سباقی ايش چه خات شد.&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;‌&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;تركمن قِت قِت ميخنده و ميگه :&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ آبيِ مایه ، چورت نزن مه فالكوته ميرم . هاهاها....&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;قره چپ چپ نگاهش ميكند.&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بابا&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;‌&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;از جيبش كتابچه ی يادداشت را برون آورد، برگی از آن جدا كرد. چند سطر نوشت، خواند ،امضايش كرد. كاغذ را به طرف تركمن دراز كرد، تركمن آنرا قپيد. خواند و تشكر كرد. &lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;باباگفت:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ  گمش نكنی. همينكه كابل آمدی اينرا به مدير ليله لال گلخان منگل ببر. انشاالله كه كارت ميشه. بابا با همان دو حركت تركمن تصميم گرفت تا تمام راههای آمدن او به خانه ما در كابل را ببندد و وعده ی غم جای خوردنش را، با فرستادن مستقيم او به ليله پيش دوستش،  پس گرفت.&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ادامه دارد ...&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 22 Aug 2009 05:03:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zinatnoor&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>zinatnoor</dc:creator>
<guid>http://zinatnoor.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بي حليمه مثل آغشي</title>
<link>http://zinatnoor.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;قسمت دوم&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;‌&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;بي حليمه مثل آغشي &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;‌&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;U&gt;و جسد من ...&lt;/U&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بس با صدای دلخراشی ناگهان برك گرفت و ایستاد. دريور با قامتِ كوتاه اش  موازی به بلندی بس رو در روی ما ايستاد و گفت: بيدارتان كدم. نيشخندی  لبهايش را پ&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;ُركرد و ادامه داد. اگر نان خوردنی هستيد همين جا جايش است. بعد به شيوه ی فلم بچه هاي كاوبايی كه سگرت را زيرلب ميگيرند و دهن شان را كج ميكنند تا جمله ی جالبی را از لای دندانها و كجی دهن شان برون كنند، پكول كهنه و چرك اش را با دست راست &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;اش&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;  روی سرش چرخاند.دهنش را کج کرد و ادامه داد سر جيبهاي تان را محكم نكنيد. اين مردم  چشم اميد شان به همين بس ها و ما و شما است. چشمانش را تنگ كرد و عیارانه گفت: كاسب هستند، گدا نيستند. جمله ی آخرش نيش گزنده يی داشت. كه همه را خوب گزيد و بی جا كرد. مسافران كم كم شور، شور خورند. بابا هم رفت و چند لحظه بعد با يك خريطه توت، يك خريطه  قروت ، چند تا نان ازبكي گرد و يك كمی  قابلی پلو چرب در یک بشقاب كهنه و زنگ زده برگشت. من قروت های نرم را به توته هاي كوچكی از نان ازبكي مي پيچدم و لقمه میساختم و بابا قابلی پلو را. او سرش را نزديك بشقاب زنگزده گرفته بود و لقمه های از پلو ميگرفت،با انگشتانش  آنرا ميچرخاند و به سرعت پشت سر هم می بلعید. درست مثل كلينر بس كه روی پله های بس نشسته و مشغول دهن پٌركردن و بلعيدن بود. می دیدم كه بابا از طعم غذا لذت ميبرد. می دیدم كه او خودش را رها از آداب ميز طعام خوری پٌرتكلف مادرجان احساس ميكند. آدابی كه مادر جان به سختگيری يك قوماندان جنگی به ما تحميل ميكرد. قاشق را به دست راستت بگير، پنجه را به دست چپ ات، دهنته زياد باز نكو ، صداي پنجه را بلند نكو، در جاي خود بنشين. دستت ره دراز نكو. در بينی ات دست نزن در وقت نان!&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; برای يك نفس خودم را در جنگل  آدم آزاد و ميان قبايل  بومی كمون اوليه می بينم .ميخندم ، ميگويم :  همين قسم نان ميخوری اگر زنت ميبود. بعد با صدای شبيه ی مادر جان با لهجه مسخره و با تقليد از او میگویم. كدی دست راستت نان بخور- و ميخندم . بابا تلخ نگاهم ميكند. ناگهان حس ميكنم. مزه ی قروت دردهنم تلخ ميشود و الاشه هايم پَرش محسوسی پيدا ميكند ، صورتم داغ ميشود. قلبم به شدت میزند.نگاۀ تلخ مادرجان می آيد و درست به دوطرف بينی بابا، پايين تراز چشمان بابا می نشيند و هردو شان از گردی صورت بابا نگاهم میکنند. صورت بابا به اندازه ی چشمان مادرجان پايين ميرود و كومه های تابانش خاكستری ميشوند. زنخ اش به اندازه ی پايين آمدنِ كومه هايش می چَكَد پايين و من كلماتش را به اندازه ی تلخی، پايين آمدن زنخ اش گم ميكنم. دهنم شور ميخورد ؛&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; ـ شما....و .....مادرجان....مادرجان اگر مي بودند.&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بابا پنجه هايش را روی پشقاب خالی می تكاند و ميگويد: نوشتن و نان خوردن فرق ميكنه. نان ره آدم بايد با دست راستش بخوره. مادرت حق به جانب است.   &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ اصلا باور نميتوانم كه تو، كه تو بهشت بتانی قلاغ بگيری. آنهم از مادر جانت ره. اين هم نتيجه ی زندگی كردن تو  با هو  درمسال مهاباست كه غيرغزل خوانی كمال دگه ندارند. و تو ... . حالی  مه درك ميكنم كه تو فقط زيرفشار مادر جان، خوده به موش مرده گی ميزنی. &lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;با انگشتم روی خط هاي دامنم، خط خط ميكشم و پلك کك ميزنم لبهايم زيرفشاردندانهايم سوزش ميكند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بابا آهی ميكشد : &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ من نميخواهم يك آدمی باشی كه خوب معلوم شوی. من ميخواهم كه تو خوب باشی. بين خوب معلوم شدن و خوب بودن فاصله ی زمين و آسمان است. مه مأيوس ميشم كه تو خوب نباشی و خوب معلوم شوی.  انتقام كار آدمهای ضعيف است. جواب زشتي ره به زشتی دادن كار آدم ضعيف است. درشتی ها و سختی ها است كه آدم ره ، آدم می سازه. اشك و اندوه و تنهايست كه روح آدم ره زلال ميكنه. و تو ، تو اميد بزرگ مه هستی.  همين سختیها مه را آدم بهتر ميسازه و تراهم. اگی تو بيراه نشی و انتقام نكشی و بدی نكنی. چه فكرميكنی من نمی فهم؟ كه چی گپ است؟  مه به تو آزادی مي تم كه ببينم تو كی هستی؟ خدا به من قدرت ميته كه ببينه من كی هستم دربرابرتو. من كی هستم؟ بگو! &lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;ـ&lt;STRONG&gt; سيل كو طرف مه ؟ ازكجا ياد ميگرفتی؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;ـ &lt;STRONG&gt; ببخشيد بابا.&lt;/STRONG&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;ـ&lt;STRONG&gt; تكرار نشه ! فهميدی؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ بلي . &lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;- بلند! بگو بلی!&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;ـ &lt;STRONG&gt;بلي ... . &lt;/STRONG&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ ايطور. پاك كو دگه اشكهايته . ديوانه ... .&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ و آداب كه مادرت ميگويد. آداب درستی نان خوردن ... &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بعد با شرمساری به بشقاب زنگزده و انگشتان چرب اش نگاه ميكند، چشمانش را پايين می اندازد و خاموش میشود. بابا از آدمهاي هيپوكرت سخت نفرت داشت و تمام لحظه های زندگي اش را محتاطانه نفس ميكشید تا مبادا چيزي را كه ميگويد ، نه كند يا چيزي را بگويد كه نميتواند، انجام دهد.&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;چشمان مادرجان رفت و صورت بابا آمد روی خط استوا . لبخندش گرم شد و آفتاب من زرد و سرخ طلوع كرد. نگاهش كردم ، نگاهم كرد. چشمان ما بهم قول دادند كه فراموش كنيم.&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; بابا براي بردن ظرفهای پلو رفت و من يك لقمه ديگراز قروت و نان ازبكي را به دهانم ماندم تا تلخی لقمه قبلی را شستو دهم و آرامش الاشه هايم را جشن بگيرم؛ ولی هنوزقلبم روی ضربه های تب ميزد. بابا برگشت گوشه های چپن سبزش را جمع كرد. نشست و گفت: &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ بيادر پالوان قره در همين سالنگ دكان كلاه فروشی  باز كرده. همين حالا ديدمش، گفت : كه ده پای ننه ی ايلمير دمبل بر آمده و ازراه رفتن مانده.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; و با ناراحتی ادامه داد: &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ دگه از رفتن ننه  ده كابل چي فايده  خاد بود. ببرمش ده پهلو ی شاه گُل، ماه گُل ميشه. همو خوب است كه از آمدن من و قصه ی رفتن خود به كابل كدی تو خبرنشه. فاميدی؟  مه&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;كدی بيادرقره گپ زدم.&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;تو امشو در خانه ی قره باش. دو بجه كه شد، برو ده دُكان خُسر قره. اونجه آنها ده بس مزار جت يك چوكی خالی دارند. ده همو بس كابل برو تا بس دگه پيدا شوه و چوكی خالی خدا ميدانه . &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ميدانستم كه ناراحت است و اعتراض من  تصميمش را تغییر نمیدهد. &lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;گفتم : &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ شما حيرتان می رويد؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ هان : ما صبح وقت كار ما شروع ميشود. از تاجیكستان برت چی بيارم ؟ گُدی ؟ و ميخندد.&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ميگويم : &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ يك گُدی گک را  كه آورده بوديد در خانه ی ايلمير شان گم شد. همو گُدی گَک كه دامن گلابی و جاكت راه دار سفيد داشت. همو گُدی گکم كه هيچ كس دوستش نداشت. من آمدم که گُدی را... . که گُدی را چرا ؟ ... .&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بابا نگاهم كرد . ترس عجيبی در چشمانش سیاه شد ، رنگه رنگه شد ، خاكی شد و در فضا پاشيد.&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ و تو ، تو هم دوستش نداشتی؟ يا نمی فهميد كه يك كسی دوستش دارد؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ مگم او گدی مثل مه بود. بيخی مثل مه بود. كسی خودش ره دوست نميداشته باشه؟ ميداشته باشه؟ باز اگه دوست هم داشته باشه مثل دوست داشتن معنا نداره؟ داره؟ من ميخواستم كه مثل آغشی باشه. اگه ميخواست كه دوستش داشته باشم بايد مثل آغشی ميشد. اگه مثل آغشی ميشد ايلمير هم دوست ميداشت و ... &lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ و تو؟&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ و مه هم&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بابا گفت: &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ اگر تو دوستش داشته باشی باز نه می ميره. ميفامی چرا؟&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;‌&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;ـ چرا؟&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;‌&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;ـ ده دل تو زنده می باشه. در ياد های تو زنده می باشه. قد به قد گُدی تو كلان ميشه و با تو ميايه . فقط دور،کمی دور ميره .&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;‌&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;ـ بابه&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;‌&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;ـ جان &lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;‌&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;ـ مادرم دردل شما زنده است؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;‌&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;ـ هميشه . در هر نفسم زنده است. همی شان ده دلم زنده هستند. حتی شكيبك چوچه. شش ماهه بود که... . اگه مي بود حالي .... خاموش ميشود و باز ميگويد حالی....دوازه ساله شده. نی سيزده. سرمد شانزده ميشه و تو پانزده ميشی. مادرت در همی تيرماه بخير پوره سی و هشت ميشه. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;خاموش ميشود. می تپيم، كاش بگويد ، چيزی بگويد چيزيهای ديگر. كاش همان قصه های تكراری  را يكبار ديگر تكرار كند. ميخواهم همه را يكبار ديگر هم بشنوم. شاید چیزی نوی به آن افزوده شود. با نگاهم پیهم میپرسم :بعد چه شد، بعدش چه شد. نگاهش ميكنم. مثليكه راستی مادرم را در سي وهشت ساله گي مي بيند ، شكيب را و سرمد را. بعد به من نگاه ميكند تا مرا قد به قد يادهای آنها زنده  و دور بببيند. اما من زنده و نزديكم . مثل هربار ديگر ميرود تا توته، توته آن حادثه را مثل توته هاي شيشه ها ی بريده روی پوستم خط ،خط كند و من باز زخمی شوم. چقدر آن زخم ها را دوست داشتم، زخمهای خط، خطی تلخ و ترش كه مثل شربت تلخ درمان هايم را با تلخی اش دوا ميكرد و آرامش را با درد. همان زخمها يگانه چيزيهای بودند كه به من تعلق داشتند ديگر هرچه در اطرافم بود جدا از گوشت و پوست من قد ميكشید و رنگ ميگرفت تا دنياي مرا پر كند از چيزيهاي كه متعلق به من نبودند. &lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;‌&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;بابا-  جسد های شان بهم چنان چسپيده بود كه جدا نميشدند. . موتر ده همو يك بغل افتاد كه آنها نشسته بودند و ما در طرف ديگه زخمي شديم.&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;‌&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;ـ وپدر؟&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ من؟&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ پدر... . پدرشکیب ... .&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;‌&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;ـ او در پهلو مادرت نشسته بود. هيچكس از او سيت های بس زنده نماند، هيچكس .&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;‌&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;ـ و جسد سرمد ؟&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;‌&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;ـ او هم&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;‌&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;ـ و جسد من ؟&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;‌&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;ـ چی &lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;‌&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;ـ و من ؟&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;‌&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;بابه- ؟&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;‌&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;ـ ومن ، من چی ؟&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بابا&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;‌&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;تا نيم ساعت دگه ميرسيم بخير. خوابت نبره!&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;‌&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;ـ و من ؟&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;‌&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;ـ  تو خو دخترمه هستي. نيستي؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;دلم ميخواست تا زمين زيرپای بس در حركت است بابا از او بگويد؛ اما بغض راه گلويش را مي بست و صدايش گم ميشد. هميشه چنين بود يكبارهم نشد اين بغض بگذارد او همه چيزها را بی آنكه تكه تكه اش كند به من بگويد، من از بغض ها و اشكهايش او مي ترسيدم؛ چون ميدانستم كه من خودم، تجلی آن بغض ها و اشكها هستم. او همه عمرش مرا گريسته بود و هنوز مرا می گريست&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;هرروز آن حادثه درقامت من آيينه ميشد تاخودش را در هستی من تداعی کند. اشكهايش آنقدر سیاهم ميكردند که قیر میشدم. او ميگريست. من قیر میشدم و قصه ها در ذهنِ عطشهای  تاریک من جاری مي ماند.&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;‌&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;من ميان ترس هايم می مانم و بابا دور را نگاه ميكند و ميگويد: تو بعد از مرگ او هر روز زيادتر و زيادتر همچهره او شده رفتی. همتو چشم ها.مرموز و اندوهگين. مثل او... . من خو گاهی خيال ميكنم كه خوردی و نوجوانی او در تو تكرار ميشه و او دخترم شده. به راستی اگه تو نمي بودی. رفتن او مه ره تا حالی ميكشت. &lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;‌&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;ـ بابا؟ اگر جسد من پيدا نشده باشه و بعد روح مادرم درجسد من داخل شده باشه و بعد ما پيدا شده باشيم؟ چي؟ اگرمن همو، همو باشم. اگر من. .. . اگر گٌدي گك ؟ اگرجَسد؟ اگرمن يك سرنوشت مثل مادرم داشته باشم. اگر همو گمشده و همو اندوهگين تو باشم؟ هه بابا؟ هه بابا؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;نگاهم ميكند. ميلرزد و لبهايش تكان ميخورد و آرام ميشود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; من اصرارميكنم :&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ  هه بابا ، هه بابا.  &lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;و خو دم به خود جواب میدهم :&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;‌‌&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;اما نی، نی . من مثل&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt; ا &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;ش نيستم.  من كه مثل او خوشبخت نيستم. بابا با دستش به سوی قبرستان اشاره كرد و گفت : &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ نی که سايه پخش كرده مه و تره . زيرسايه قبرستان هستيم . ببين كه چی ميگی و چی ميگم . جسد چی است؟ . بعد به ساعتش نگاه ميكنه.&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;من &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;‌&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;ـ جسد ، جسدها، جنازه ها ؛ جنازه ی مادرم، جنازه ی پدرم، جنازه ی سرمد ، جنازه ی شكيب ، جنازه ی من ، جسد من. &lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ نماز شام ميرسيم.&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;تسبيح اش را از جيب برون ميكند و بسم الله را بلند می گويد تا خاموشم کند.&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;  &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ازسمت روضه شريف به يك كوچه ی باریک دست چپ دور ميخوريم. بابا تيز تيز راه ميرود و من به دنبالش. به خانه ی قره ميرسيم بابا دروازه را تك تك ميكند. چند لحظه بعد قره با چهره ي متبسم در را باز ميكند. پرده كهنه گُلدار  را كه  پشت دروازه آويخته شده بالا ميگيرد و ميگويد :&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ  مانده نباشي ، مانده نباشي .&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;خم ميشود دست بابا را ميبوسد. بابا با محبت بلندش ميكند، در آغوشش ميكشد و با كف دست به شانه هاي پَهن و پُر زورش ميزند و ميگويد:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; او پالوان قره ، نام خدا همتو تکره هستی  که  بودی . &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;قره ميخندد،چشمان كوچكش تنگ تر ميشود. روي گرد و گلابي اش، گرد تر و گلابي تر. ميگويد :&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ  وكيل صاحب ، پير شديم ، پير...&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بابا : گروند چطور ، گروند هم پير شده؟ چه كردی مسابقه بزكشی ره بردی يا باختی؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;قره: گروند پيری نداره. اسب پير نميشه . گروند شير است شير. مسابقه را مه و دامادم ناظم بای چوت كدیم. &lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بابا:  داماد؟&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;قره : وكيل صاحب ، آغشی  را  به بچه  ی حاجی بای ، ناظم باي نامزد كدم . شيرينی و نقل حق شما، جدا مانده گی است. &lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بابا:  نامخدا ، نامخدا ، آغَشِی چند ساله شد؟&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;قره :  آخرهمین فصل سر درختی . کدی خیر پانزده ميشه&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; قره به من نگاه ميكند و ميگويد: &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ دختر كلانی ات است وكيل صاحب ؟&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بابا: نی ، كلانی حالی فاكولته ميره. اين بهشت هست. نشناختی؟&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;قره : هو ، بهشت جان است. خو ،خو  ايی دخترك از انجنییر مانده. يادم آمد. خدا تمام شهيدا و اوليا را مغفرت كنه. نشناختمش اول. نامخدا ، &lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بابا صدايش را پايين مياورد و نگاه معنی داري به قره ميكنه و ميگويد : &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ دختر خورد ام  است بهشت!&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;قره دست روي مویهایم ميكشد و ميگويد : نامخدا ، نامخدا. &lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;دستش مثل توته های شيشه خط خطم ميكند ازلای خط خطی هایش رگه های خون ميدود برون و ازلايی انگشتانش ميريزد روی درد هايم. نگاهش هم خط خطم ميكند مثل توته های شيشه و ازلايی خط خطی هايش خون آبيی ترحم ميريزد روی مويهايم. دستش را دور ميكنم و موهايم را می تكانم. كاش ميدانست كه ازاين حس چقدر بيزارم.&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ادامه دارد..............&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;S&gt;&lt;/S&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 19 Aug 2009 02:45:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zinatnoor&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>zinatnoor</dc:creator>
<guid>http://zinatnoor.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بی حلیمه مثل آغشَی</title>
<link>http://zinatnoor.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;STRONG&gt;قسمت اول &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;STRONG&gt;بی حلیمه مثل آغشَی&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ايلمير  زنی بود از قبیله ی خدا که دامنش بوی شیر میداد، بوی کودک ، بوی شیر ریخته از دو تا چشمه ی پربار بهشتی . دامنش هزار تا گل داشت نه! خیلی بیشتر. گل گلی های دامنش هزار تا رنگ داشت نه ، خیلی بیشتر . سرخ ، سبز ، نارنجی. به خدا! که خدا هم نمیدانست که دامنش چند رنگ دارد. ولی منی گیچ ،  هر روز برای شمار كردن رنگ های دامن ایلمیر روی گلیم ترکی کنارش می نشستم و با چشمان کودکانه ام شمار میکردم یک ، دو. یک دو سه. دوباره: یک ، دو ، سه ، چهار. ایلمیر یک ترکمن داشت، یک آغشی. ترکمنش بوی شیر میداد و آغشی اش‌ ‌- بوی گل،گلی های دامنش را داشت.  ولی من ، من هیچ. من نه بوی شیر میدادم نه بوی گل گلی ها ي را دامنش داشتم. &lt;BR&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;............................&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;نصف، نصف هویت باغچه ازنگاه ی من رنگ میگرفت. نصف، نصف هویت من از تکرار باغچه. باغچه ی کوچک در بلوغ سبز پانزده سالگی ام  گم میشد. قامت سبز، گیسوان بافته و چشمان عسلی ام حسودش میکرد. من او را به یاد شگوفه های درختان سیب و انارش ، به یاد قامت سپیدارش میانداختم.. او را غرق میکردم درحسرت پلک های آبی یک آسمان بارانی و شسته که عاشقانه برایش لالایی قطره های جاودانه را میخواند. &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;باغچه دلواپس سرانگشتانم روی شیشه ی یخ گرفته بود. دلواپس خط خط زدنها و نوشتن هایم. باغچه می ترسید یک روز نامش را روی یخ ننویسم و بعد کوفش نکنم و مثل دوتا قطره، نریزانم ا ش لای چوب کرم خورده ی اُرسی که رنگ و بوی دلزده گی و فراموشی داشت. گاهی اما رفتار باغچه با من شبیه ی پیرزن سالخورده یی میشد که با صورت پرچین و چروک اش هشدارم میداد و مثل زهدان خالی از نطفه های مرده اش به سویم دهن بازمیکرد. گاهی درفاصله ی دستان او و چشمان من ، رابطه ی ما  چنان برهم میخورد که همه چیز از مدار منطقی خودش سقوط میکرد. یک چیزی مثل او پیرم میکرد، سالخورده ام می ساخت. یک چیزی مثل من تازه اش میکرد، پر خاطره اش میکرد. گاهی  چيزي مثل جدال نو و كهنه رابطه ی مرا با او سر می برید. من به تن سربریده ی این رابطه خودم را می چسپاندم. فکر میکردم باغچه شبیه ی ایلمیرشده ، شبیه ی مادرجان، شبیه ی شاه گل، شبیه ی همه مادرهای دنیا  مادرهای مهربان، مادرهای پربار، مادرهای بی بار. می ترسیدم باغچه رهایم کند. ایلمیررهایم کند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;پنجره اما میان من و باغچه دلتنگ از تکرار رابطه های ما در سرمای سرد زمستان- نم گرفته، باسی و دیروزی می نمود. نگاه خشکش عین تن کرخت و یخ بسته اش بود. تنی که بوی برگها و علف های گندیده داشت. تنیکه پر بود از بوی آب چرکین و پایین شده از ناودان. راه خاکی ازباغچه تا پنجره به دامن پراز لکه های روغن و ذغال شاه گل می ماند. شاید باغچه هم شبیه &quot;شاه گل&quot; شده بود، خشک و خالی.  شاید &quot;شاه گل&quot; هم بوی علف های تن سوخته و آفتاب خورده ی کنار جویچه را پس میداد که در آمیزش بوی پلو دم کرده و کچالو سرخ کرده ورق ورق به هم چسپیده بودند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;دستم را روی شکم پس رفته و لاغرم میکشدم. حس میکردم فاصله ی من تا مادر شدن ، پربارشدن، ایلمیرشدن، مادرجان شدن یا شاه گل و باغچه شدن درمسیر سالهای هنوز نمانده، مثل فالهای حافظ دوصد روایت و یکصد تعبیردارد.  ولی من نمیخواستم پُربار باشم، شاه گل باشم، باغچه باشم. دلم میخواست ایلمیر باشم.  دلم میخواست وقتیکه مادرمیشوم؛ خودم هم ایلمیرباشم هم آغشَی. یک ایلمیر، یک آغشَیی درهم آمیخته. درست مثل پیراهن گلدار آغشَی و ایلمیر. درست مثل همان دامن. درست مثل خودش حتی یک نفس باید میان ما فاصله نباشد.  دلم میخواست به آغشَی  که درمنست  آنقدر محبت و عشق بدهم که از عبورش به  جاده ها عشق بریزد. آنقدر که هر کی از کنارش بگذرد، مبتلا شود؛ معتاد شود. آنقدر که عشق را نفس بکشد . عشق را سبز کند. تا چرخ بزند در ترانه های که نمیداند ازکی و کجا در او جاریست. دلم میخواست به ایلمیری که در منست نوازش کودکانه ترین لبخند ها را هدیه کنم. دلم میخواست او را با عطش گنگ شاه گل آشنا بسازم. دلم میخواست سالها او را میان این عطش خشک و تر کنم  تا بداند مادرنشدن یعنی چی؟ بعد  کودکانه سیراب اش کنم. تا میان درد و شادی بلوغ مادرشدن را تجربه کرده باشد. او حتی نمیدانست درد یعنی چی؟ خوب  میدانستم که ایلمیر ساده لوحانه عبادت میکند بی آنکه حتی بداند. خدا از کجا می آید و کجا میرود و چرا شبها آفتاب در چشمانش غروب میکند.  تا در صدای گرم آغشَی بپیچم و یک نفس بخوانم : آغشَی مه یه ، نازک نازک پری مه یه .&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;***&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;مادرجان لباسهای نو و شسته بابا را روی بکس سفری می چید. بابا کنارش نشسته بود و روی جنتری تاریخ رفت و آمدش را نشانی میکرد. &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;نگاهش کردم ، نگاهم کرد. لبخند زدم، لبخندزد. همیشه همین قرارداد نگاه و لبخند،  ما را روی میز گفت و شنود می نشاند. ولی  من هرگز با او حق مساوی نداشتم . هرباری که روی خط مساوی میرسیدیم. لبخندش گم میشد،نگاهم زیر می افتاد. فاصله میان ما پدر و دختر میشد.  او حکم صادر میکرد و من با پلکهای اُفتاده پای آن امضا میکردم. حتی اگر مرز کشیدن میان من و او می بود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; بابا خندید و گفت : لاله ره قسم دادم که رادوی ا م نسوزان .... &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;اینه”رادو” سفید شد. هندو دخترک! دستهایت مثل شیرسفید شده. به دستانم نگاه کردم. چوریهایم را پس زدم میان چرخ چوریها و بازویم یک خط باریک افتاده بود و مرز سفید و سفیدتر را جدا میکرد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;باید کمی دیگر هم سفید شوم تا این مرز گم شود. باید دو تا ماه دیگر باغچه را تکرارکنم  تامرز گم شود؛ باغچه گم شود؛ تکرارگم شود و....  ولی مثل اینکه بابا بازوهایم را نگاه میکرد ومیگفت سفید شدی . یادم آمد وقتیکه به میدان هوایی کابل رسیدم. همین طورخندیده و گفته بود: بی بی رادو جان! چقه سیاه شدی، دستهایت حبشی ها واری شده. فکر میکردم اگر چوریها نمی بودند مرز میان سفید و سفید تر نمی بود. اگر من کابل نیامده بودم. اگر او آنجا نمی ماند. او سیاه تر نه میشد و من سفید تر نه میشدم. شاید من هم هیچ سپید نمیشدم شاید او هیچ سیاه نمیشد. این سپید و سیاه مرا میکشت .میدانستم که بابا مرز میان چوریهایم را نمی بیند. بابا مرزها را می آفرید و لی نمی دید. بابا مرزها را نمیدانست. بابا میان سپید و سیاه میرفت و برمیگشت. من اما میان سفید و سفیدتر، سیاه و سیاه تر. میان خاکی و خاکستری. حس کردم ازپوست دستانم حرارت و گرمی دهلی را دزدیده اند و سپیدی دلتنگ کابل را مثل تیل شرشم روی آن مالیده اند. بوی تیل شرشم در ازدحام ذهنم با بوی گیسوهای بافته ی “ایلمیر” و کاکلهای چرب  “آغشَی” پیچید.. &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;مادرجان بی آنکه نگاهم کند، بی آنکه لبخند بزند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; گفت : شش ماه سفید میشه ، شش ماه سیاه، بی بی رادوجان! بعد مثل اینکه چیزی یادش آمده باشد گفت : بی بی رادو جانت،روی حرف ت که رسید لبان سرخ و پررنگش را محکم تر فشارداد. &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;رابطه میان من و مادرجان نه مساوی بود، نه میز داشت، نه نشستن، نه لبخند، نه نگاه ، نه امضا. من برای او سیاه بودم. خاکی بودم ، خاکستری بودم. چیزی بودم غیر از سپید و آفتابی. اوبرای من باغچه ی پرباری بود پر از میوه های ممنوعه. &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;گفتم : بابا! مه را کدی تان مزار ببرین. &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بابا پاسخ داد : &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ چی ؟ دیوانه شدی من خو ده شار مزار نیستم. من بندرحیرتان می رم و فقط سه روز ده مزار میباشم و بس.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;گفتم : &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ  مه سه روز ده مزار می باشم ، باز کدی ننه ی  ایلمیر آبَی پس می آیم. &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بابا به نگاه های پرسش آمیز به مادرجان نگاه کرد. مادرجان گوشه های چادر پنجابی اش را روی شانه هایش کشد و گفت :&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ  ببرش  ، ببرش!&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;همونجه پیش آبَی ایلمیرخود بره دلش دگه میشه. &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;آبَی ! صدای نرم و نازک آغشَی در هوا پیچد . آبَی مه یه، آبَی منه. و صدای دلنواز و پرنوازش ایلمیر مثل سرود ملامامد جان سوز و ساز شد وبا لرزش گرم و جادوی تمام ذهنم را پُر کرد.  آغشَی مَه یَه ، آغشَی کاکُل زریی مَه یَه ، آغشَی نازک پَری مَه یَه  ، آغشَی مَه یَه ، ترکمن مَه یَه ، یکه  یکه ، دو ، دو مَه یَه . ترکمن منه ، آغشی منه  یکه  یکه منه  ، دو دو مای یه. &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;نمیدانم چرا دلم گرفت و گرفت. دود یک عطش کهنه ازسوراخهای بینی ام رفت روی همه خط های سرخ ششهایم نشست تا نفسهایم را قید کند. اما خیال دیدن دوباره &quot; آبَی &quot; نفسم را تازه کرد. دیدم طرف ایلمیر میدوم. دستانم را گِردِ دامن گُلدارش می پیچم. دامنش را بغل میکنم. می بوسم و می بویم.  ایلمیر بغلم میکند. رویم را می بوسد. سایه ی مویهایم را پس میزند تا چشم به چشمش شوم و با صدای آرام سرود آغشَی اش را برایم میخواند. دیدم آغشَی شده ام. چاق و سفید با کاکُلهای چَرب کرده. دیدم روی پیکَی ام یک درجَن سیخک رنگه رنگه قطاراست. جفت جفت. پهلوی هم. دیدم پیراهنم، گلهای پیراهن ایلمیر را دارد. بوی تن گرم و پُر مهر ایلمیر مادرانه ترین بوی محبت و عشق دنیا دور، دورم پیچد و پیچد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;صدای مادرجان دستم را از دستان ایلمیر برون کشید. پرتابم کرد روی قالین. درست رو بروی بابا و بکس سفری نیمه باز -که مادرجان آخرین لباسها را روی آن می چید. &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;‌--اینجه خو فقط چیزی را گم کده باشه . نه ده کار خانه کمک میکنه و نه درس میخانه ، ازصبح تا شام هو کتاب پوش سرخ &quot;مرمر&quot; است و ای دختر.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بابا بلند بلند خندید و گفت :&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ستاره دیده فروبست و آرمید بیا &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;شراب نور به رگهای شب دوید بیا &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;کمی خاموش ماند وسعی کرد به یادش بیاید و هوم هوم کنان گفت :&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;به گامهای کسان برده ام خیال که توباشی .&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;گفتم : &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;به گامهای کسان میبرم گمان که تویی &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;دلم ز سینه برون شد زبس تپید بیا ...&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بابا تکرار کرد .... هوم ..... دلم ..... دلم ز سینه برون شد..خیالم که تویی...بیا&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;پیش خود فکرکردم. نشود بابا مرز میان سپید و سپیدتر را بداند. نشود بابا هم نگران فروبستن دیده ی ستاره، شراب نور، رگهای شب و نیامدنها باشد. &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;مگر بابا میداند که منتظر گامهای کسی بودن آخرش دل از سینه برون شدن دارد؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;مادرجان سر بکس را  بست و گفت : &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ باز کدی ننه ی ایلمیرپس بیایه.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بعد دستش را روی شکم برآمده و پُر بارش گذاشت و گفت : بارمن هم سنگین میشه. شاه گل ره مریضی از پای انداخته. ای زن تداوی کده خوده از دست و پای انداخت. یک چارک برنج دم کردن سرش قیامت است. کاش به همو مریضی خلاص شوم هر وقتیکه من چشم براه طفلی  باشم. این زن بدخوتر و مریض تر میشه. &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بابا سرش را با اندوه تکان داد : بیچاره سَنده نباشه . دامنش خشک واریست. زن بی اولاد مثل باغ بی ثمر و خشک هست. &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;مادرجان ابروهای کمانی و پرپشت اش را بالا انداخت و از لای مژگان بلند با چشمان قهوه اش نگاه پرنازی به بابا کرد. &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بابا گرم، گرم نگاهش کرد و گفت : &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ خدا قدم مهمانک ما را نیک کند. اینبار یک سفر از راهی حیرتان به روسیه میکنم. پول زمین های فراه را کمی نکل و المونیم می خرم و کابل به فروش می آورم. انشااله که مصارف سال آینده را میکشه.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;مادرجان  آهسته گفت : &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ هراولاد بخت و روزی خوده میاره. اولاد های من همی شان شکر طالع مند هستند. &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;مادرجان میدانست که بابا هرسال به این و آن بهانه چند هکتار از زمینهای شوهرخواهرش را می فروخت و پول آنرا با دست باز خرج میکرد. ولی به روی خود نمی آورد و  آنرا به حساب بخت و طالع بچه های سپید و آفتابی اش امضا میکرد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;چهره های  آفتابی و سپید قد و نیم قد در زیر چشمم رنگ گرفتند. خالی و خاکستری شدم. از اُرسی برون را نگاه کردم. شاه گل سطلهای آب را به آشپزخانه میبرد. چهره اش خالی بود. شاید چهره اش هم سنده بود. چهره اش باغچه ی خشک و زمستانی بود. بی ثمربود. حتی دستهایش خشک بودند. پایهایش هم خشک بودند. شکم فرو رفته و چسپیده اش خشکتر و بی ثمرتربود. شکمش گرسنه بود. گرسنه ی نفسهای تپنده یک جنین کوچک . شکمش گرسنه بود برای دست و پا زدن کودکی که در او بجنبد. کودکی که شبها بی خوابش کند و دردش بدهد. کودکی که تن خشک و لاغرش را پُرکند. شکمش گرسنه بود برای یک برآ مده گی مدور میان تنه و پا هایش. شکمش گرسنه بود برای تب سوزان زایمان و لرزشهای دردناکی زایش. تمام تنش گرسنه ی مادرشدن بود. تمام ذهنش در انحنای یک بر آمدگی مدور میان پاها و سینه هایش می چرخید. اگریک روز خدای &quot;شاه گل&quot; مهربان میشد. شاه گل ایلمیرترین زن دنیا میشد و فرزندش سپید و آفتابی مثل آغشَی. پستانهاي كوچك و افتاده اش ، گرسنه ي مكيدن حريصانه و كودكانه نوزاد خيالي اش بود. گرسنه ي رطوبت گرم يك قطره فقط يك قطره شيرگرم كه آهسته روي چاك گريبانش ببارد و كوير تلخ سينه اش را بهاري كند. شايد تنها كويرتلخ سينه شاه گل ميدانست كه يك قطره شيرداغ يعني چي؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;شاه گل هرروز برای مهربان شدن خداش دعامیکرد. نمازمیخواند و زیارت به زیارت بند می بست.  روی پیراهن سفیدش دیگرجا برای پنگ کردن تعویذ و تومار نمانده بود. بی بی جان بارها زیرگوشش میگفت که:&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ  تعویذهای بیکاره را به دریا ببر و باطل کن که خانه جن زده میشه!&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; و گاهی با خشم میگفت : &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ او زن از خدا بترس آخر دخترم شکم داره،  راه جن و پری ده حویلی وا کدی .&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; شاه گل سرش را پایین می انداخت و آه میکشد. درست مثل کسی بود که حلقه دار را روی گردنش اینسو و آنسو ببرد تعویذها را با خود هر سو میکشد و میبرد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;****&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;سوار بس که شدیم من پیش کلکین نشستم. بابا خریطه ی پلاستیکی را سر زانوهای من گذاشت.بیک را روی تاقچه ی بالای سرما جا به جا کرد. گوشه های چپن مزاری اش را جمع کرد و کنارم نشست. بعد مثل که چیزی یادش آمده باشد نیم خیزشد و با دستش به سوی خان شوهر شاه گل که هنوز نزدیک بس ایستاده بود، اشاره کرد که برود. خان سوی من و بابا دست تکان میداد و زیرلب یک الحمد و سه قل واله میخواند و دعای سلامت میکرد. خان آدم  ساده و  کم حرفی بود. او تمام راه بین خانه و مکتب را پشت جلو موتر،آهنگهای پشتو را زمزمه میکرد. درصدایش درد عجیبی موج میزد که هیچ شباهتی به چهره ساده  و مهربانش نداشت. &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;هرباری که میگفت : &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;لیونی مینی کرم آشنا له بیانان سره &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;پریدی چه گرزم لیونی په غرونه&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;صدایش گریه آلود میشد. گاهی نگران میشدم که اگر راستی لیونی شود، شاید موتر را تکربدهد.  خان برای من خیلی مهم تراز یک دریور بود، چون من ازسالهای دیر او را شامل لست کرکتریهای دنیای خیالی ام کرده بودم و  هروقتیکه به او نیاز میداشتم از دنیا واقعی برونش میکردم و با خود میبردم دردنیای خیالهایم. این دنیای خیالی را درپنج سالگی آفریده بودم و تاحال که ده سال از تاریخ آفرینش آن میگذشت. هرروز  کرکتر های تازه تری را از انسوی دنیا ی حقیقی به اینسو می آوردم و هروقت که این کرکترها در دنیای واقعی ناراحتم میکردند از دنیای خیالی ام خط شان میزدم. آدمهاي اينسو در دنياي خيالي من نامهاي ديگر داشتند.  نام خان آنجا &quot;ملنگ جان&quot; بود.  اوهمیشه برای من رول آدمهای سرگردان، ملنگ، ملا، چوپان و درویش را بازی میکرد. خان به گونه یی با قصه های که بابا از زندگی ملنگ جان شاعر کرده بود، آمیخته بود و خمیرشده بود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بس زود از سرکهای کابل گذشت و میان دره های سبز کابل ‌مزار راهی شد. بابا کتاب &quot;افغانستان درمسیرتاریخ&quot; را روی زانوهایش باز، رها کرده بود و خودش به خواب رفته بود. نمیدانم چرا بار بار این کتاب را میخواند و زیرسطرسطر آن با پنسل خط میکشید و گاهی سرش را تکان میداد. دروغ ، درکجا ؟ چه دروغ شاخداری. ازاین کده بوبوگلم خوب مورخ بود. کی درمشروطه نفر اول بود ... بابا باور داشت كه غبار عمدا و از روي حسادت آدمهاي مهم خانواده او را از تاريخ خودش خط زده و يا نامهاي را اضافه كرده كه هيچ كار مهمي انجام ندادند.  همیشه با این کتاب جنگ و دعوا داشت. شاید فکر میکرد که رو در روی میرغلام محمد غبار نشسته و با او چای سبز می نوشد و بحث میکنند. بابا همیشه با دوستانش بحث و مباحثه میکرد و کارشان به جنگ و دعوا میکشد. گاهی با شتاب به کتابخانه اش میدوید .کتابهاش را روی زمین می ریخت. یکی را میگرفت و  باز به مهمانخانه میدوید تا برای درست بودن خودش برهان و دلیل کتابی بیاورد.خیلی دوست داشت دیگران را غلط و نادرست اثبات کند. نگاهش میکنم. با پیراهن و تنبان سپید و چپن سبز شبیه &quot;جاشاوا&quot; درفلم &quot;عیسی مسیح&quot; شده بود. بابا یکی دیگر از قهرمانان با شکوه دنیای خیالی من بود. دنیایی که پُربود از آدمها، فرشته های بالدار، گدیهای رنگارنگ، دیوهای، شهزاده ها، قهرمانان فلم های کوبایی، ایرانی،هندی، پیامبران، قهرمانان آیات قران مجید از حضرت ایوب گرفته تا  بلقیس زیبا وحیوانات عجیب. موشها ، عنكبوتهاي جادوگر ها، آدمك ها، جندكها با كلاه هاي نوك دراز و كرتي هاي سبز. پشكهاي سياه، سگهاي دراكولي، اسپها با يالهاي طلايي. قصرهاي متروك و خوفناك ، قصرهاي سپيد و مرمري و باغهاي بهشتي.  موجودات که با من آنسوی دنیای خیالی من زندگی میکردند و قصه می آفریدند. قصه های که هرشب روی سن با تصویرهای رنگی روی صحنه می آمدند و من با چشمان باز روی سقف اتاق کوچکم تماشای شان میکردم. بابا دراین قصه ها گاهی جاشاوا میشد. میرفت برای نجات مسیح . گاهی اسپارتاکوس میشد و گلادیتورها را نجات میداد. گاهی رستم میشد. گاهی سزاربزرگ، گاهی داش اکل میشد گاهی در سطرهای زنبق دره گم اش میکردم . شاید گم می شد تا زنبق دره اش را ببازد. بابا ميگفت  بالزاك  در ميان اشباع كه خودش خلق كرده بود گم شد. من هم زير تاثير  روايتهاي بابا  باور داشتم كه پايان داستان زنبق دره را شيطان به  نفع شهوت نوشته بود تا عشق را مسخره كند.  هرجا نشانی از روحانیت ، عشق ، قهرمانی ، فداکاری بود بابا در آنجا ظهورمیکرد،قد میکشد و سپیدارمیشد. من هميشه نگرانش ميبودم كه نشود دريكي از قصه ها زخمي شود. نشود. درد بكشد يا تحقير و توهين شود. هر وقت بابا دراين موقعيت ها قرار ميگرفت زود با يك كركترديگر جايش را عوض ميكردم.  &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;****  &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;من ازشیشه بس به بیرون نگاه میکردم و ایلمیر را با پیراهن گلدارش میدیدم که روی توشک نشسته. میدیدم که از بوتل  روغن شرشم را روی کف دستش میریزد و بعد آنرا به سر آغشَی می مالد و آرام و آرام مویهایش را نوازش میکند. آغشَی قِت قِت می خندد و با سیخک های رنگه رنگه که روی گلیم ترکمنی کهنه افتاده بازی میکند. میدیدم که ترکمن روی چهارپای در صفه نشسته و کفترهایش را دمبری میکند. میدیدم که من روی گلیم نشسته ام و با گدی گگ پلاستیکی روسی بازی میکنم. میدیدم که گدی گگ را روی گلیم می نشانم. مویهای طلایی کوتاه اش را با روغن شرشم چرب میکنم.اما گدی گگ نمیخندد. گدی گگ با  سیخکهای رنگه رنگه روی گلیم بازی نمیکند. از خودم می پرسیدم که چرا گدی گگ مثل آغشَی نیست. چرا مثل آغشَی وقتیکه میخندد دستش را پیش دهنش نمیگیرد. گدی گگ با چشمهای کلان عسلی اش سرد و کرخت نگاهم میکند. می بینم که گدی گگ با آن جاکت سپید و دامن کوتاه گلابی و اندام باریکش هیچ شباهتی با آغشَی ندارد. گدی گگ هرقدر به ایلمیر بیشتر نگاه میکرد. ایلمیر بیشتر از چشمان او فرار میکرد و با تار،تار موی آغشَی پناه میبرد تا مبادا چشمش به سوی گدی بیفتد.حس میکنم که ایلمیر گدی گگ را دوست ندارد. شاید هیچ گاهی برایش لالایی نه خواند، شاید هیچگاهی مویهایش را نوازش نکند. شاید آغشَی هم دوستش ندارد. شاید صفه و حویلی هم دوستش نداشته باشند. حس میکنم که ترکمن و کفترها هم دوستش ندارند . با خودم میگویم اگر  گدی گگ یک پیراهن گلدار میداشت شاید کمی شبیه آغَشی میشد. بعد خودم را دیدم که روی خاکها در کنار درخت زرد آلو نشسته ام و گدی گگ را زیرخاکها گورمیکنم و با دستان کوچکم رویش را با خاک و گل می پوشانم. دیدم که چهارسال بعد باز من و بابا  با آغَشی ، ترکمن ، ایلمیر و قره  روی صفه نشسته ایم و بابا پاکت پول را روبه روی قره می ماند و میگوید : &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ پالوان یک چیز ناچیز است بری گروند یگان  چیزی بخر. آبَی خو به من جای اولادم دارد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; و بعد به من نگاه میکند و میگوید: &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ اگه نی من بهشتم را ...&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;روی حرف م که میرسد مکث میکند. لبهای خشک و بی رنگش را بیشتر می فشارد و ادامه میدهد: &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ـ   بهشتم را به خدا هم امانت نمیگذارم .بعد با صداي آرام شمرده ، شمرده ميگويد: مادراولاد ها ده مکتب هم درس میته و چشم براهی هم دارد. جنجال خانه ما خو با تو معلوم است. باز بهشت با من بسیار خوی گرفته. من نباشم مریض میشه و دل می پرته. من هرهفته کابل رفته نمی تانم  سر راه هم اعتبار نیست وقت و ناوقت بند میشه. اما اینجه هر جمعه میایم و خبرش را میگیرم. بهشت اینجه باشه دلم جمع میباشه گپی چند ماه است باز آبَی خود از سه سالگی مادر بهشت ما است. &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ایلمیر طرف بابا نگاه میکنه و زود چشمش را پایین می پرته.  گوشه چادرش را روی دهنش میگیرد و آرام میگه خیرببینی وکیل صاحب. قره چشم در چشم بابا می بیند و میگه . بهشت و آغشی به من و آبَی یکی است وکیل صاحب. تا به خیر پس بیایی خاطرت بیخی تخت جمع باشه. میان سه سالگی و هشت سالگی ام  تصویر ایلمیر دو پاره میشود. یکی میرود دوازده بهار دورتر و دیگرش هفت خزان دورتر می ایستد. زنی در 23 سالگی اش ، زنی در28 سالگی اش .زلال مثل چشمه، سپید مثل برف، راست، یکرو، یکپارچه، مهربان برای آغشی، مهربان برای ترکمن ، نامهربان برای من. زنی که هرگز نگاهم نمیکرد حتی وقتیکه لباسهایم را به تنم میکرد. غذایم را روی سفره می ماند و مویهایم را می بافت. چشمش به آغشی بود. من کفر ایمان و عشق او به آغشی بودم. من بتی بودم که درحضور پرودگارش می ایستادم. من از او لحظه های عبادتش را میگرفتم. قبله اش را بی سو میکردم. وحالا، حالا هفت سال بعد، هنوز در لالایی ایلمیر صدای گمشده ی را جستجو میکنم که پیغبرم کند. من درضمیر کودکانه بی عبدالله، بی خدیجه ام در عطش کربلایی آفرینش حلیمه بودم. اینجا که میرسم سیاه میشوم. آخر من فقط یک کودک بودم این زن باید جواب همه نگاه های تشنه ام را که بی جواب شان گذاشته بود، بدهد. سیاه تر میشوم . ایلمیرقاتل گدی گگ کوچک و بیگناهی من است! او باید مرگ کودکانه ی گدی گگ ام را بگرید. باید بروم  گدی گگ ام را از خاکهای حویلی شان برون کنم. من از آنها می پرسم که چرا  مرا به کشتن گدی گگم به گور کردنش مجبورکردند. شاید برای اینکه گدی گگ شبیه آغشی شان نبود. فكرميكنم كه ايلمير  به من جواب همه نگاه هاي كودكانه و لبخند هاي معصومانه ام را مقروض است. ايلميرمقروض، همه چنگ زدن هاي رانده شده من بر دامن گلدار و درازش است. مقروض همه بهانه ها و اشكهاي كه روي گليم كهنه تركمني خانه شان ريخته بودم. ايلمير حتي به بابا مقروض بود. مقروض وعده هايكه  از پشت پلك هاي بسته  و فرو افتاده اش  كرده بود. به باباي كه بهشت اش را به خدا هم امانت نميداد. به باباي كه حليمه را د ر دامن آغشي پرست او جستجو كرده بود. باباي كه همه دنيا را براي حليمه ي گشته بود تا بهشت اش را پيغمبر كند.  من ميرفتم تا براي اين حساب ها يك صورت حساب درست كنم ودوسيه اش را براي هميشه ببندم .بغض گلویم را می فشارد. بارانی میشوم . می بارم ، می بارم. صدای هق هق گریه ام بابا را بیدار میکند. &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بابا از خواب بیدارمیشود به ساعت اش نگاه میکند و میگوید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;پايان قسمت اول &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;**&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;يادداشت :اين داستان هيچ رابطه ي با واقعيتها ندارد نامها انتخابي است واگرمتن و يا نامها با واقعيتهاي، تصادفآ همخواني داشته باشد پوزش مرا بپذيريد. زينت &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/STRONG&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Feb 2009 03:03:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zinatnoor&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>zinatnoor</dc:creator>
<guid>http://zinatnoor.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>صليب زخمي 4</title>
<link>http://zinatnoor.blogfa.com/post-23.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;                                             &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt; «همه آموخته های تان را دور بریزید و شروع به رؤیاپردازی کنید.»   &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;قسم_______ چهارم________ت&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;صليب زخمي&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;از:زینت نور&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;من و ليدا پله ها را با هم طي ميكنيم. انجام پله ها به دهليز طولانیی ميرسد با چند تااتاق، كه بي گمان اتاقهاي خواب بي مصرف كننده يي بيش نيستند. اتاقهاي گرم در زمستان و سرد درتابستان درست برعكس كلبه ها و خانه هاي پرمصرف كننده ی ما شرقي ها. اتاقهاي بي مصرف، تخت خوابهاي بي مصرف كننده،آرامش مهيا شده براي خالي ، براي يك خالي بي مصرف و بي معني به وسعت انبار سرمايه و تجمل نفرت انگيزی كه براي بقاي پوچ خود، از شكم ، لباس و سرپناه توده ها كش رفته است. سرمايه هرگز از اين اندوختن خسته نخواهد شد چون به انبار كردن و سود بردن،معتاد است. او هر چه را که مي آفريند بايد بفروشد حتي تجمل را. تجمل براي من غير قابل تحمل است و هميشه ذهن مرا دو پاره ميكند پاره ي اول يك تصوير ميسازد از هر چه مي بيند. پاره ي دوم، ميدويد نيمه ی ديگر اين تصوير را از ميان كثافتهاي گرسنه و شكم هاي تهي زباله داني هاي فقر برون ميكشد و مياورد و درست كنار پاره ي اول مي چسپاند و فرياد ميكشد مرا نگاه كن! اين نيمه ي منست ! نيمه دزدي شده ي منست !به انتهاي دهليز طولاني ميرسيم. ليدا ديگر يك موجود كاملا مسخ شده، هراسان و لرزان است، رنگش مثل گچ سپيد پريده. كنار درآخرين اتاق در دهليز مي ايستد بعد مثل آنكه چيزي به يادش آمده باشد يكباره چرخ ميزند چشمانش را مي بندد و شروع ميكند به كشيدن علامت صليب به روي سينه .&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;‌ مريم مقدس ، مريم مقدس . پناه بر تو ... .&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;تازه متوجه ي مجسمه ی سنگي مريم در فرو رفته گي ديوار دهليز ميشوم. مريم نگاهم ميكند لبانش گرم ميشود صدایش از هييت سنگ درگرماي كلمات و صدا نزول ميكند و با سروش لطفي فرو ميريزد:او اينجا نيست، ميداني نه بهشت! دستم را روي قلبم ميگذارم و زيرلب ميگويم: بلي مريم  ميدانم. دلم ميخواهد همانجا روبروي مجسمه سنگي مريم بياستم و معصوميت سنگسار شده اش را نگاه كنم. دلم ميخواهد دامنش را از لكه هاي ناپاك سنگسار و تهمت هاي دورغين پاك كنم. دلم ميخواهد يك سنگ ميداشتم و سوي شيطان پرتاب ميكردم كه تا ابد گم شود تا تن سپيد مريم را تا ابد های ابد رها كند. دلم ميخواهد همانجا روبرويش بايستم و براي كرستين خودم دعا كنم. بگويم: مريم بگذار! كرستين بيست شش شود ، بيست هفت وبيست هشت و بیست و نو شود ، بگذار! روي خط سي برسد. ترا به خدا كاري كن كه ديگر سرفه ها اذيتش نكند. يك شب بيا به آپارتمان كوچك و فقيرانه ما و گرد دامنت را روي گلو كرستين بمال شايد يك شب، اقلا يك شب آرام بخوابد. مريم آن معجزه هايت به چه دردي ميخورد؟ آن معجزه ها ی كه زير آستينت انبار كرده اي را ميگويم!كه حتي يك شب كرستين خوب ترا، كرستين خوب مرا، از سرفه ها نجات نميدهد. كاش ميدانستي كه كرستين چقدر شبيه تو است در خوبيهايش و من هم شبيه تو استم اما ميداني چرا؟ نميداني، نه! برای سنگهای که به سویم پرتاب كرده اند، آنقدر زخمي ام كرده اند كه دلم تكه تكه شده، حتي همين مسيح تو بارها در مسير تاريك جاده ها به سويم سنگ انداخته است. اصلا هر كي از كنارم گذشته سنگي به من زده، حتي اگر دامنش پر از گل دسته هاي من بوده. مريم- دست را روي قلبش ميگذارد : و آهسته ميگويد: بهشت! ميدانم. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; من تفم را قورت ميدهم و زود ميگويم :اصلا مريم جان! من چي ، كرستين چي ، همه زنهاي دنيا شبيه تو استند و به جاي همه گناهان خدا، پيامبر،مرد و مردچه و نامرد و چي، چي و چي سنگسارميشوند به خدا ! که- به مرگ ، تا مرگ ، از مرگ ، بدترازمرگ سنگسار ميشوند. مریم!  مگر تو هم با سرمايه سازشي داري. آخر گاهي ازاين فرورفتگي دنج دیواربرون بيا و جاده هاي شهر را پرسه بزن. سنگهاي سنگسار را با دامنت برچين و ببر در زباله داني كليسا بريز.شيطان هر روز روي دست و دل مردم سنگ ميگذارد.چند روز پيش يك سنگ روي دست و دل مسيح گذاشت. مسيح سنگ را به سوي تو در آسمان رهاكرد ولي سنگ برگشت و يك قطره اشك شد و ريخت از چشمش. من صبح زود روزي بعد، کنار صلیب کلیسا ديدمش. هنوز چشمانش گريه آلود بود و ميگفت: سنگها، دورغهاي سرخ شيطان استند و خيال اذيت ترا نداشته، ميگفت: به پاكيزگي تو باور دارد، مگر ميشود به تو باور نكند؟ راستي! چه ميگفتم: هان ميگفتم: مريم جان! بيا، گاهي جاده هاي شهر را پرسه بزن . اين روز ها بهاي عشق مثل قيمت اسعار نيست. مریم! هيچ اين آهنگ را شنيده اي ؟ &quot; وقتيكه عاطفه را ميشه به آساني خريد /معني كلام عشق /&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;خالي تراز باد هوااست &quot; اين آهنگ حقيقترين حقيقت جاده هاي امروز است باور كن! خيلي راست است. ميداني مريم! شيطان همه جاده ها را تسخير كرده ، این جاده های بی مذهب- نه محمد دارند نه مريم ، نه مسيح ، نه نوح، نه ايوب. فقط شيطان دارند. صبح ها شيطان لباس عشق را مي پوشد تا دلش ميخواهد تن ها را شكار ميكند. او دختران نابالغ به هرويين ميفروشد تا جشن كاباره هاي سياه را سرخ و سبز كند و سنگسار لعنتي تن اين دختركان را هر روز با هزار سنگ نکاه هرزه داغ میکتد. آه! مريم! كاش ميشد همينجا رو برويت بيايستم و بگويم : بيا گاهي جاده هاي شهر ما را قدم بزن ، مريم!جاده ها شايد برای عبور بهشتی تو زياد است ، جاده ها هيچ، من هيچ، سنگ و پرتاب و جشن و كاباره و هرويين و مسيح هيچ! اقلا بيا يك روز گرد دامنت به گلوي كرستين من بمال شايد شبي بي ....&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; آخر مريم! اين معجزه ها زير آستينت به چه دردي ميخورد؟  لبان مريم سنگ ميشود و من دامن سنگي اش را مي بوسم  وبه سوي خودم برميگردم. مي بينم ليدا دروازه اتاق را باز ميكند.صداي دروازه شبيه ي صداي كشيده شدن پرده هاي تياتر است. شيشينگ ، شيشنگ ششیگگگ .... به دنبال ليدا داخل اتاق ميشوم. اتاق درتاريكي فرو رفته و از يك كنج نور نسبتا ضعيفی در فضاي بين دروازه و وسط خانه زوم شده. ليدا دو قدم پيش ميگذارد و مي ايستد ومنتظر چيزي مي ماند. ناگهان صدايی تمام فضاي اتاق را در خود مي پيچد . صداي مبهم و گنگ يك مرد- كه ميگويد : ليدا ، ليدا عزيزم ... نامه ... نامه .... .... ليدا .... عزيزم ... نامه ......... ها. صدامثل نمایش  روميو و ژوليت با يك هال ایکوی دو بالا باانعكاس ترسناكي به سوي گوشهاي ما پيهم جيغ ميكشد .تازه متوجه ميشوم كه نور مثلثي هم آن همان سمت به يك زاويه ی معين به سوی من و ليدا بخش ميشود و بيشتر پيش پاهاي مارا روشن ميكند. صداي لزران ليدا پاسخ ميدهد : ميكاييل ، ميكاييل عزيزم ....بعد از سمت صداي بخش شده، چيزي شبيه باد- تندميوزداما زود تمام ميشود و من تنه ی يك مرد بلند قامت و تنومند را مي بينم كه شانه هاي خود را در شال سفيد رنگ پوشانيده و ار صورتش نورخيره كننده ی به چشمانم ميزند. مرد روي يك چوكي چرخي نشسته چوكي دوری ميخورد. مرد ظاهرا ناپديد ميشود ليدا شروع ميكند به معرفي من. جملات پراگنده و لرزانش که تمام ميشود. يكبار ديگر چوكي مي چرخد و همان نورآزاردهنده بر ميگيرد و يكبار ديگر بادی ميوزد و صداي در فضا بخش ميشود : ليدا ..... عزيزم .....نامه ها... ناگهان چيزي به نظرم ميرسد و روي فرش مي نشينم حالا ميتوانم مرد را بهتر ببينم.  مرد یک نقاب نوری به صورت دارد.  شال سپيد قسمت بالای تنه اش را پوشانيده و از كنار عغب رفته ی شال پايين تنه اش به خوبي آشكار است مرد يك جين آبي روشن آخرين مود به تن دارد كه حتما  فرشتگان در سال روز مرگش برايش هديه داده اند و كرمچهايش با گل و خاك شايد جهنم يا شايد بهشت آلوده است. يك دستش را روي زانو چپش گذاشته و انگشتر فروزنده از ياقوت سرخ كه شايد حضرت آدم برايش حریده باشد كاملا پيدا است. با دست ديگر ظاهرا نقابش را روي صورتش محكم گرفته است. مي ايستم و با خودم ميگويم چه سناريو مسخره يي ! آيا راستي ليدا اينها را نميداند؟ يا نميخواهد بداند. شايد اين زن به مكانسیم انكار، دچار است که نميخواهد مرگ همسرش را بپذيرد .ولي اين مرد كيست و اين بازي چرا؟   .  &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 06 Jun 2008 12:08:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zinatnoor&amp;postid=23</comments>
<dc:creator>zinatnoor</dc:creator>
<guid>http://zinatnoor.blogfa.com/post-23.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>صليب زخمي3</title>
<link>http://zinatnoor.blogfa.com/post-22.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;قسمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;سو&lt;SPAN dir=rtl&gt;مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;......................................................................&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt; 1. رویــا های فراواقعی(سوررئال): آمیختن رویا با واقعیت ، بگونه ای که تفکیک آن برای خواننده دشوار و حتی ناممکن می شود.&lt;BR&gt;2. همجواری عجیب صحنه ها: قرار دادن صحنه ای در کنار صحنه ای دیگر که به نظر نامربوط می آید.&lt;BR&gt;3. تصادف:وقایعی که شخص رخ دادن آن را غیر ممکن می داند ولی در دنیای فراواقعی روی می دهد و در آنجا قابل قبول جلوه می کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;.................................................................................&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;يك داســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-ــــتان&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt; از: زينت&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;نور&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;صليب زخمي&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0pt; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0pt; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0pt; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;خانه بوي تهكاوي ، بوي تورك، بوي پوست آويخته از سقف دارد. باخودم ميگويم: شايد اين زن مرا آورده تا بجاي او اعدامم كنند. ديوارهاي ها ل كوچك همه منقوش و آيينه كاريست  .هر طرف نگاه ميكنم من و ليدا در پيچ و خم  آيينه ها باهم آميخته ايم.  لبخند مرموز ليدا در آيينه با نگاه هاي مات من مي آميزد و دود ميشود. يك دود رنگي، كمي آبي ، كمي خاكي و خاكستري، بعد ميريزد روي گونه هاي آيينه و يكباره منفجر ميشود. از آنسوي  انفجار تلخ من و ليدا، ميكاييل با لبخندي سرميكشد. لبخندش زخمي است درست مثل همان صليب زخمي روي  آخرين قبر .هنوز دود، آيينه و ميكاييل تمام نشده كه از هال به يك نشيمن مفشن ميرسيم.هال پراست از چوكي هاي اشرافي ، قنديل ها ، شمعداني ها و اجناس شبيه ی فلم هاي كلو پاترا.&lt;BR&gt;هيچ يك از قنديلها روشن نيست، به جاي آن شمعدان هاي كم نور فضارا نيمه روشن كرده اند. پرده هاي خاكستري  بر دل روشن پنجره ها سنگینی میکند. روي يكي از زيباترين چوكی ها، روكش سفيد رنگي پهن است و از بازوی آن يك يادداشت آويخته:&quot;ميكاييل پاپ پيرو&quot;. روي يك ميز ، كناريك گيلاس، پايين يك قلم زيبا  و روي پشتي يك دفتر.... &quot;ميكاييل پاپ پيرو&quot; رقم خورده.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0pt; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;دختر جواني با پيشبند آبي رنگ و لبخند بيرنگ پيش مي آيد و گيلاس آبي را به طرف ليدا دراز ميكند. ليدا بي هيچ سوالي و نگاهي به دختر، آب را سر ميكشد و روي يكي از چوكي ها مي لمد. نگاهش ميكنم ديگر آن زن موءقر ی چهارساعت پيش نيست. خسته، ماتمزده، ترسو و معتاد به نظرميرسد. به دختر جوان نگاه ميكنم. يك كركتر خيلي آشنا! از همان تيپ آدمهاي كه در حين زيركي خود را به حماقت ميزنند.اين گونه آدمها حتي ميتوانند حركات نگاه، چشم و ابروي شان را زيركانه كنترول كنند و به خود يك حالت كوكي و سيال بدهند. آنوقت دست همه رااز پشت ببندند &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0pt; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;‌من - ميشود ازشما يك گيلاس نوشابه خواهش كنم؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0pt; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;او - البته خانم بهيشت&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0pt; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;من - من بهشتم ، نه خانمم ، نه هم بهيشت &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0pt; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;لبخند ميزند و دستش را براي فشردن دستم پيش مي آورد. &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0pt; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;- اليزابت ، اليزابت دو موريا&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0pt; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;من - از آشنايي با شما خوشحالم خانم دوموريا&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0pt; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;عجب دنيايي است حالا اين فضاي خاكستري، اين كوچهاي مفشن و اشرافي ، اين قنديل ها من و اليزابت را در هواي  منجمد بوژوا، روي خط تشريفات شاهانه مي چرخاند. ورنه من چي بهشت، مستخدم يك روح مجسم و او شايد چيزي مثل من. &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0pt; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;- متشكرم اليزابت &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0pt; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;-  كاري نكردم بهشت عزيز&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0pt; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;با خودم فكر ميكنم شايد اليزابت  توانسته خود را روي خط لست هاي لیدا عياركند،  نه يك سانت اينطرف ، نه يك سانت آنطرف تا بتواند به كارش اينجا ادامه بدهد و پولي به چنگ بياورد و سرپناهي داشته باشد.من هم بايد مثل او عمل كنم و تمام كنجكاويهايم را يكسو بگذارم و صميمانه از قبرستان ، از روحهاي سرگردان كه هر جا ميروم دنبالم ميكنند پوزش بخواهم. ولي حس شش ونيمم همچنان جاريست ، قبرستان در من جاريست و رابطه ي ذهني من با دنياي آنطرف زندگي هنوز همچنان در وراي دل و دماغم سر جايش ايستاده و نگاهم ميكند.&lt;BR&gt;آب را مي نوشم و گيلاس را پهلوي گيلاس ليدا ميگذارم. تصادفا، متوجه ميشوم كه در ته ی گيلاس ليدا پودر سفيد رنگي جمع شده فكر ميكنم شايد آب اينجا زياد صاف  نباشد. به گيلاس خودم نگاه ميكنم ،چيزي نيست. ميخواهم از اليزابت بپرسم، ولي چهره ی او از اولين نگاه به من ، خودبه خري زدن - را القاء ميكند.  &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0pt; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;ليدا‌- بهشت ، بگذار كمي استراحت كنم بعد ميرويم ميكاييل را ببنیم. بعد تو با اليزابت برو زير زميني و محل آسايش و خواب خودت  را بررسي كن. هرچه به دلت نبود به اليزابت يادداشت بده تا درست شود. خوب است؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0pt; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;‌من - بلي ، خانم &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0pt; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;روبرويش مي نشينم، نگاهش ميكنم. چشمانش كمي خمار و بيحال است و از هوم هوم  كردن هاي پيهم خبري نيست&lt;BR&gt; زيرلب تكرار ميكند:&lt;BR&gt;‌- كمي استراحت ميكنم، بعد ميرويم پيش ميكاييل . ميكاييل از ديدن تو حتمن خوشحال ميشود. دستكول كوچكش را باز میکند و از بين آن لبسريني را برميدارد. بازش ميكند و روي لبهاي لرزان و پيرش فشارميدهد. رنگ سرخ روي لبا نش نمي نشنيد پير تر و شكسته تر مي نمايد، دستكولش را دوباره باز ميكند و اينبار بوتل كوچكی را بيرون مي آورد. بوتل را روي سينه هاي كوچكش ميگذارد و كليد اسپري را فشار ميدهد فضااز بوي مطبوعي پر ميشود با دلگيري نگاهم ميكند، چشمانم را روي خط هاي قالين ميچرخانم ولي مثل اينكه ديرشده و چيزي راكه بايد نگاه نميكردم. نگاه كرده ام، چشمانش را مي بندد وبه پشتی مخملي  كوچ تكيه ميزند. من  به فاصله ميان بلوغ و دانستن ميانديشم و به رابطه بين زيباي و بلوغ. به رابطه هاي معكوس كه مثل كليد های خانه هاي تو در تو طلسم زندگي ما را رقم ميزنتد. و از همان جا بر ميگردم به خانه ي كوچك ما، به آغاز كودكانه و نابالغم كه در ميان ريشه و ساقه ی سبز، نه ، سرخش، خشكید و مارا تا ابد من و تو ساخت. هفده سالگي براي  پيوند زدن گل با ساقه زود بود وفاصله بين خوابهاي كودكانه ي من و باغچه ي سبز تو 6 بهار پر ماجرابود. من ترا ميان بالهای پروانه های رنگي ، روي خطوط رنگ رنگي قالي ، در ميان شوخهاي كارتهاي بازي جستجو ميكردم.در قرايت لبخند هاي خودم و گره ي ابروان هميشه ناراحت تو . من ياد نگرفته بودم جدا از تو كنار سفره بنشينم،جدا از تو جاده های  نا تمام را تمام كنم. من ياد نگرفته بودم تكان خوردن لباسهاي خودم را تنها، تنها روي طناب نگاه كنم من ميخواستم خورشيد هميشه از لاي لباسهاي سپيد تو و پيراهن گل گلي من بگذرد. من به تكان خوردن لباسهاي سپيد تو و پيراهن گل ، گلي خودم معتاد بودم. ميداني از قديمي قديم.  از همان روزهاي كه بابا نيي ها را براي درس مشق سر ميكرد و نيی هاي مشق من و ترا &quot;چپ بر&quot; ميكرد و ميگفت: اي دوتا بري دو تا چپ دستها. من نگاهت ميكردم و لبخند ميزدم. تو نگاهم ميكردي و لبخند نميزدي، من به تو معتاد بودم از همان روزهاي كه همه جا  چشمان نگران و حسودت دنبالم ميكردتا به هر بهانه ي آزارم كند، من به تو معتاد شده بودم از همان روزهاي كه با بابا كارت بازي ميكرديم: من كارت ها را ميساختم و تو قهر ميكردي و بابا ميخنديد.&lt;BR&gt;مگر اينها عشق بود؟ مگر اينها خواستن بود؟  نه هرگز! &lt;BR&gt;شايد اين نه، این  هرگز ، جوابي براي همه  سوالهاي تو هم باشد. شايد تو هم بارها از خودت پرسيده باشي . مگر لمس سرانگشتان داغ من به بهانه ي گرفتن بالهاي پروانه عشق بود. مگر همه جا يك جفت چشم كلان كلان عسلي را دنبال كردن يعني عاشقي. مگر رفتن سر درس قران و زانو به زانو باهم نشستن و خدا را تكرار كردن. يعني تكرار من. يعني تكرار تو. مگر باز كردن گره از مويهايم و سپردن آن به دست باد بهانه هاي جنگ و شوخي و مهر تو بود؟&lt;BR&gt;مگر ميشد آن تويي سراپا خشم و حسادت و اين منی سراپا بهانه و فرار عاشق هم باشيم كه نه! هرگزنه. من به رابطه بين بلوغ وزمان مي انديشم به خانه ي كوچك كودكانه ي من ، به باغچه سبز ي باورهاي تو كه با هم 6 سال حسادت و خشم فاصله داشتند و به پيراهن گل، گلي ام كه هرگز ياد نگرفت و هرگز ياد نخواهد گرفت تا بي سايه و بي ياد لباسهاي سپيد تو روي طناب، خورشيد را زير پوست خودش جاكند.  &lt;BR&gt;ليدا آهسته ، آهسته چشمانش را باز ميكند و با حالت خواب آلوده يي ميگويد: بهشت ، بيا كه برويم . من فاصله بين خود و تو و او را يك قدم ميكنم و ميگويم :&lt;BR&gt; - خوب خانم ، برويم.&lt;BR&gt;ازپله هاي مرمرين بالا میرويم. روي ديوار كناري پله هاي مرمرين ،قابهاي نصب است  با چوكات هاي طلايی. ازآنسوي قابها، چشمهاي بي حس و پرازتكبر نگاه مان ميكنند. نگاههاي كه به هرچه فقر و گرسنگي است، فخر ميفروشند. من با اين نگاههاي بي حس خوب آشنااستم براي همين از تمام قابهاي طلاي دنيا ، از تمام نگاههاي بي حس و پر تكبر و از همه زينه هاي مرمرين نفرت دارم. اين زينه هاي مرمرين، اين قابهاي طلايي و آن نگاههاي بي حس بهاي يك شهر بيماري ، صد خانه گرسنگي و هزاران نگاهي سرخورده و ملتمس است. اينها اين  نگاه ها را از چشمان متكبر شان ميريزند، ميريزند تا مرمرين بمانند، تا طلايي باشند تا با غرور و تكبر از آن بالا ها به پايين ها نگاه نكنند! انسان برتر  تمثيل نخواهد شد. من به انسان برتر ، به آبر مردان نيچه باور ندارم. من به رهبر و رهبري باور ندارم من به فرد و فرديت باور ندارم. براي همين از همه عكسهاي قاب شده يي دنيا نفرت دارم از همه قابهاي طلايي و زينه هاي مرمرين كه بالا و پايين را آفريده است و انسان را خدا كرده بیزار استم. از همه شكم پرستان كه همه عمر دست به سياه و سپيد نميزنند و همه دنيا را سياه ميكنند نفرت دارم.&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0pt; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt; ادامه دارد....... &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0pt; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Fri, 18 Apr 2008 09:56:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zinatnoor&amp;postid=22</comments>
<dc:creator>zinatnoor</dc:creator>
<guid>http://zinatnoor.blogfa.com/post-22.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>صليب زخمي-2</title>
<link>http://zinatnoor.blogfa.com/post-21.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0pt&quot; align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;قسمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;دومــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 7.5pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;سورئالیسم بیان و تثبیت تفکر دور از فرمان&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 7.5pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;عقل است و  رابطه یی با قوانین زیباشناسی&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ندارد&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 7.5pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;.............................................................&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;يك داســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-ــــتان&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt; از: زينت&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;نور&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;صليب زخمي&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;قبرستان كوچك بوي آرامش ميداد، بوي مطبوع خواب&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;مرگ،بوي صادقانه ترين آرميدن ها ، آرميدنهاي ناب و مخملي. مرده های خوشبخت زير خاك&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;فضايي داشتند آبی و صاف و بلند كه اندامهاي استخواني شان را در آن رها ميكردند تا&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ميان دود هاي رنگي و موسيقي آرام گيتار،تامرده اند بي خيال برقصند. بي خيال از درد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;تنهايي. بي خيال از خيال آمدن كسي ، ماندن كسي.  ولي قبرها شايد مثل مرده ها&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;نبودند.آخرقبر هاي بيچاره كه روي زمين دراز كشيده ا ند. مثل ما فضایی ندارند،  آبيي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ندارند،آرميدني ندارند. به قبرستان نگاه ميكنم همه چيزاش آشنااست . مثل اينكه سالها&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;آنجا مرده گي كرده باشم. قبرهاكنار هم خفته اند. هريك سنگيني سنگي ، نامي ، نشاني&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;  &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;و صليبي را به رسم اين دنياي پر از سنگ ، پر از نام و به جرم زيستن در اين نام&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;آبادی صليب زده هنوز روي سرهاي خشك و خالي و بي مغز شان تحمل ميكنند. آخرين مرده در&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;صف چهارم  زیر لحاف يك تخته سنگ كهنه خوابيده است و بالای سرش يك  لوحه كوچكي  بی&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;نام و يك صليب شكسته و بي قهواره ایستاده .صليب زخمي است.سخت زخمي. از لبهايش- خون&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;خشكيده و  دمه بسته ميريزد و ميريزد و ميریزد تا سنگ كهنه را خوني كند. بعد رده هاي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;کهنه یی  از خون خشكيده زير چاه قبر گم مي شوند و رده هاي خشك تري از دست و پاي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;صليب ميریزد و ميریزد .  مرده  آخر درصف چهارم  فضایی ندارد، مرده&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SUP&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SUP&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;آخر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;در صف چهارم صداي گيتار را نمي شنود و فضاي دودي رنگ را نمیبیند. هنوز براي آمدن&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;كسي دلواپسي دارد. لبهايش از طعم خون دمه بسته و خشكيده شور و تلخ است.  لبهايش&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;همطعم يك عشق كهنه، سرشكسته، بي معني و رسوا است. من قبرستان را ميديدم نه حس&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ميكردم، من با قبرستان پيوندي از جنس خودم داشتم. قبرستان وجب، وجب درمن نفوذ ميكند. و من جرعه ، جرعه اش را مي نوشم، درست مثل مهماني كه يكسره همه سفره را ببلعد. از نفسهايم بوی مرگ پس ميزند. ديگر همه چيز را در مورد قبرستان&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ميدانستم، همه چيز را. به ليدا نگاه كردم ،ميخواستم بگويم : ميكاييل آنجاست زير آن&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;صليب زخمي. بلي زير آن صليب زخمي . آن صليب زخمي را مي بيني خانم! درصف چهارم. آن&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;مرده آخر در صف چهارم زير آن لوحه بي نام و صليب زخمي! همان مرده، ميكاييل&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;است.ميكاييل شماخانم ، ميكاييل تو ليدا&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ليدا نگاهم كرد رنگش مثل گيچ سفيد شد&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;بهیشت&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اين ياي بين  هـ و شين ، آزارم ميدهد&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;آرزوميكنم اين ياي ميان دهن او و گوش من دست به انتحار بزند يا خاك شود و دود. برود&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;در باد هوا گم شود. ولي یا همانجا مي ماند. و در جاي خودش ميان  هـ و شين تا آزارم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;بدهد&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;بلي خانم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;چه گفتي ؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;چيزي ني خانم. من حرفي نزده ام&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;گفتي  صليب زخمي ، گفتي ، ميكاييل ؟ اصلا يك چيزي  مثل&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;اینها گفتی؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ليدا گيچ و بهت زده است و ناراحت به نظر ميرسد نگاهش راازقبرستان&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ميدزد. زود زود  پلک ميزد و بار بار گلويش را صاف ميكند . هوم ، هوم&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; .&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;نه خانم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; . &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;چيزي نگفتم شايد وهم شما بوده باشد. راستي خانم! ‌شما چرااز قبرستان اينقدر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ميترسيد، يعني چرا از قبرستان اينهمه نفرت داريد؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;لیدا- تو نداري ، تو از&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;قبرستان نفرت نداري بهیشت؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;نه خانم . من قبرستان را دوست دارم. قبر ها راهم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;دوست دارم. مرگ را هم دوست دارم. تنهايي را ، تمام شدن را، رقص در فضاي دودي  آبی&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;اش را و صداي گيتاررا، خانم! شما هيچ وقت صداي گيتار خالي از صداي عشق را شنيده&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ايد؟ باید هم نشنيده باشید.چون  اين نغمه بي عشق و بي درد را  فقط   فرشته مرگ مي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;تواند بنوازد. من دوست دارم تا زنده هستم ، نه ببخشيد تا مرده باشم اين آهنگ را&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;بشنوم و در فضاي دودي پر رنگ و بي خيال آن برقصم . من صليب زخمي را دوست ندارم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;خانم.صليب هاي زخمي علامت دلهاي شكسته  استند، دلهاي خون شده و زخمي ، روحهاي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;بيقرار وزخمي كه عشق آنها را در نيمه راه تنها گذاشته. ميكاييل هم صليب زخمي را&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;دوست ندارد اين زخم او را از آن فضاي آبی ،از آن گيتار ، از رقص دودي جدا كرده&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;است.هيچ ميداني! روح زخمي يعني چي خانم، قلب زخمي يعني چي؟&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;مثلا تو؟ ميخواهي كه بميري ؟&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;بلي خانم ، خيلي دلم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;مي شود همين حالا بميرم. ولي  ميخواهم قبل از مردن كارم را با زخم هاي كهنه يكسره&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;كنم. من دوست ندارم اين زخمها دنبالم كنند.ميخواهم  آن رااينجا بگذارم. مترسم كه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;آنجا هم دنبالم بيايدو زخمي ام كند،مترسم بيايد و فضای دودي رقصم رااز من بگيرد. من&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;نميخواهم با اين عشق زخمي كهنه و خونين بميرم.آنوقت فرشته مرگ  نغمه بي خيالي را&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;براي من نخواهد زد.ميداني ليدا خانم اين عشق لعنتي اگر روح آدم را زخمي كرد آنوقت&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;حتي مرگ چاره ساز نميشود. من نميخواهم به سرنوشت  میکاییل شما دچار شوم&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ليدا تا&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;پشت گوشهايش كبود ميشود،سرخ ميشود ، سپيد ميشود، لبهايش ميلرزد&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;بهشت ، اين&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;شوخي هاي بيمزه چيست كه ميكني؟ اصلا تو از كجا ميداني؟&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;بلي ، خانم چيزي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;گفتيد؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;گفتي كه سرنوشت ، ميكاييل، چيزي مثل اينها؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;نه خانم ، من گفتم كه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;بايد كارم را به زخمهاي كهنه يكسره كنم&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;هوممممممم ، تو در باره زندگي خودت&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ميگفتي؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;بلي  خانم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; . &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;خوب&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;  &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;فاصله ميان قبرستان و خانه قشلاقي ليدا را شانه به شانه&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;هم مي پيمايم. عطر پاك ، شسته و ستره قبرستان در نسيم مرگ بخش يك خواب شيرين ميدمد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;و ميدمد تا تازه ام كند.خلوتم را صداي ليدا ميبرد&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;بهیشت&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;بلي ، ليدا&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;خانم&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;من شايد در انتخاب تو براي انجام اين كار اشتباه كرده باشم. تو  گفتی كه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;مسلمان هستي، نه ؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;بلي من مسلمانم ،  معتقد به قران و باورمند به&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;محمد&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;-&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;شايد عقايد مذهبي متفاوت ما باعث ايجاد اختلافي در چگونگي  مراقبت از&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ميكاييل شود&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;اختيار داريد خانم . من اصراري ندارم. مي توانم برگردم. من چيزي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;جدي نگفتم فقط ميخواستم به شماكمي دليري قرض بدهم&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;لبخند ميزد.چهره اش از ناشادي&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;در طيف يك قناعت كودكانه رنگه رنگه ميشودو ميگويد&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;:&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;تو بايد از قبرستان بترسي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;بهیشت! فهميدي؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;يك نه به بزرگي همه بلي هايم ، همه خانم گفتنهايم از دهنم ميپرد&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;برون&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;-&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;نه خانم .چرا بايد بترسم. من خودم يك قبرستان هستم. بايك قبر كوچك كه يك&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;صليب زخمي بالاي سرم ايستاده، يك قبر بی لوحه بي نام و بي نشان .ميداني! تو هم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;يك قبرستان هستي با يك قبر بزرگ به بزرگي همه  تنهایی ات . يك قبر با يك  لوحه بزرگ&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;كه نام بزرگ تو در آن زركوبي شده . ما همه قبرستان هستيم. من ، تو و او- به قبرستان&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;اشاره ميكنم  . بلي عزيز.قبرهاي كوچك ،قبرهاي بزرگ،آدمهاي كوچك،آدمهاي بزرگ ،&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;آدمهاي بي نام،آدمهاي با نام‌- همه وهمه و قبرهاهستند، همه ما قبر هستيم. جانم&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;! &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;دنيا يك قبرستان است. يك قبرستان باز . وما مرگ را زندگي ميكنيم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ميداني خانم&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;! &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;ما  شرقی ها مرگ رادر فقر ، گرسنگي، بيماري و كار بي ارزش مان در برابر ارزش پولي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;كه سرمايه برماتحميل ميكند تجربه ميكنيم . زنان سرزمين من مرگ را لا،لاي حجاب هاي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;بسته، درهاي بسته و صداهاي بسته  زنده، زنده تجربه ميكنند تا شكم سيري ناپذير تعصب&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;را سير كنند&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نميدانم شما گاهي يك كودك قالين باف را ديده ايد. گاهي يك&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;طفل مسلول را ديده ايد ، گاهي  دو تا  حلقه سیاه  گرد يك جفت چشم  کودکانه ديده&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ايد؟ شايد هرگز نديده باشيد. در سرزمين من اطفال قالين باف  میان گل و برگ رنگين&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;كارگاه هاي قالين بافی تكه تكه ششهاي شان را نقش ميزنند، تا سرمايه يك بر شش&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;بپردازد و شش شش بفروشد. آنها هر روز مرگ را تجربه ميكنند، فاصله آنها با مرگ و قبر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;فقط يك گام است خانم&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;و لی  تجربه هاي مرگ به اين آساني تمام نميشود.اينجا در&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;غرب، در همين غرب -شما هم ،مرگ رادر فقر روحي، در شانه هاي خالي بي همراه، در سفره&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;هاي پر اما بسته تجربه ميكنيد. شما مرگ را ،در مرده گيی  لبخند هاي سرد و منجمد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;رهگذرهاي که هر صبح اعلان فروش اسعار را در قيف گوشهاي كر شان پر و خالي ميكنند،&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;تكرار ميكنيد. شما مردن رادرخاموشي قلبهاي كودكانه كه در فاميلهاي نيمه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;وهيچ  مي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;تپند، مي بينيد و دم نميزنيد. مرگ هر روز مثل آزادي دورغين روي تن روسپي ها زير&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;چراغهاي نيون مي رقصد. اين زنان بدتر از از  آن زنان شرقي میمیرند که براي پركردن&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;شكم تعصب فروخته ميشوند. ميميرند تا شكم سرمايه بزرگتر شود. غرب مرگ را در در قلاده&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;هاي سگان ديموكراسي دورغين و غو ، غو  آزادي  نفرین شده - سپيد قصرهاي دل سياه در&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;هر جلسه بار بار تجربه ميكند و ميميرد&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;غرب ميميرد ، شرق ميميرد. زندگي انساني ميميرد، روح&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ميميرد، جسم ميميرد. آنوقت از قبرستان بترسم كه چي خانم؟ گلویم را صاف ميكنم&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.    &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;صورت ليدا كبود ميشود. به گوشهايش باورندارد&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;بهیشت ، چيزي گفتي ؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;نه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;خانم ، چيزي مثل اينكه تو يك قبرستان هستي ؟ من يك قبرستان هستم ، غرب ، شرق&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; ....&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;نه خانم  چيزي مهمي نگفتم فكر ميكنم حواس شما جاي ديگر بود فقط در  باره&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;خودم ميگفتم&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;آه ، جيزيس چه مصيبتي. در  باره خودت؟&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;بلي خانم؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;خوب،&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;درست متوجه نشدم ، اگر در باره خودت ميگفتي زياد مهم نيست&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;بلي خانم&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;من&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;بايد هر هشت ساعت يك تابليت لازمي را بگيرم و امروز كاملا فراموش كردم&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;خوب&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;آخرين نگاهم را به قبرستان مي پاشم. قبرستان به سويم لبخند ميزند و دستم را مي&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;فشارد.شايد فكر ميكند كه ديگر تنها نيست. حتي صليب زخمي ، قبر چهارم ، قبر آخر رديف&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;چهارم هم حس ميكند كه ديگر تنهانيست. گرمی انگشتاني را روي شانه ام لمس ميكنم. مردي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;با چشمان روشن آبي و لبخند صميمي نگاهم ميكند اينبار مي شناسمش، لبخند ميزند و  من&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;هم لبخند ميزنم. حس ميكنم نسيم گرم و ملايمي از سوي من سوي قبرستان مي دمد و لبخند&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;مرا با خود ميبرد به سمت آخرين قبر آخر&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;....قبرستان مرا جرعه، جرعه مي نوشد من در وجب ، وجب اش نفوذ ميكنم.از نفسهاي قبرستان بوي آمدنم پس ميزند.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot; width=18&gt;پايان قسمت دوم ‌- ادامه دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 11 Apr 2008 20:58:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zinatnoor&amp;postid=21</comments>
<dc:creator>zinatnoor</dc:creator>
<guid>http://zinatnoor.blogfa.com/post-21.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>صليب زخمي </title>
<link>http://zinatnoor.blogfa.com/post-18.aspx</link>
<description>&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;قسمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت اول&lt;/SPAN&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;------------------------------------&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;سورئالیسم عبارت است از دیکته کردن فکر بدون وارسی عقل و خارج از هر گونه&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;تقلید هنری و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;اخلاقی&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;.............................................................&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;يك داســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ--ــتان&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt; از: زينت&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;نور&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;صليب زخمي&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;BR style=&quot;mso-special-character: line-break&quot;&gt;&lt;BR style=&quot;mso-special-character: line-break&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;نگاههای&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;آن زن آزارم میداد حس ميكردم تورك با چشمان ترسناك اش مرا نگاه ميكند. توركي كه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;تمام كودكي ام را با كابوس آميخته بود، هرزمانيكه براي آوردن آرد و برنج به  تهکاوی&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;تاريك  خانه ما پايين ميشدم، تورك مثل سايه تعقيبم ميكرد.  گاهی هم پيش پايم سبز&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;میکرد ، و راه را برمن مي بست، آنوقت من استاده ميشدم و آنقدر پشت ، پشت ميگفتم كه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;خسته ميشد و ميرفت. حاضربودم بميرم اما براي آوردن آرد و برنج به تهکاوی نروم. صوفي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ميگفت كه تورك پشك نه بلکه جن هست و شبها كه همه ميخوابند، تورك پوست اش را به چت&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;  &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;تهکاوی آويزان ميكند و يك آدمك بلستي كوچك ميشود كه كرتي ابلق به رنگ چشمانش و لباس&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;سياه به رنگ پوست اش دارد&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. ...&lt;BR&gt; &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;پير زن هنوز نگاهم ميكرد.چند لحظه ديگر هم نگاهم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;كرد و بعد به طرفم آمد، و  كاغذي را ازخريطه بيرون آورد و بدستم داد&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;:&lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;پرسيد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;:- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;ميخواهي براي من كار كني؟&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;به خود گفتم مثل اینکه - امروز بيكاري ام را در پيشاني&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ام نوشته ام. به كاغذ  نگاه كردم&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;وپرسيدم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;: &lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;مثلا چه كاري ؟&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;پرسيد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;:&lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;به دنبال كار ميگردي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;گفتم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;: &lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;بلي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;گفت&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;:&lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt; کار ساده یی است. من به&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;يك خانم جوان،مودب، تميز وصحتمند نياز دارم تااز شوهرم مراقبت كند و غذایی كه من مي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;پزم برايش سرويس كند&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;باخودم گفتم: جوان ، مودب ، تميز وصحتمند...غذایی كه ميپزد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;، سرويس ، مراقبت&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; .&lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;به كاغذ نگاه كردم. خواندم ، تميز ، مودب ...... مراقبت&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; ......... &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;و آدرس&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;گفتم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; : &lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;اما  قریه یی كه شما در آن زندگي ميكنيد درست در&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;پهلوي يك جنگل موقعيت دارد و  از شهرهم بسیار دور است&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;BR&gt;زن- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;براي تو چه فرقي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ميكند؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;ميخواستم بگويم تورك، ولي گفتم : خانم ! من اينجا در شهر در يك&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;آپارتمان كوچك با دوستم  زندگي ميكنم&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;مثل اينكه- زن تصور ميكرد از همين حالا&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;مرا استخدام كرده با صداي  آمرانه گفت&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;:&lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;به آپارتمانت ديگر نيازی نخواهي داشت&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;من یک آپارتمان زيرزمين كوچك ،آسوده، با اطاق خواب و شاور را در اختيار تو ميگذارم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;و ماهانه ١٥٠٠ دالرهم نقدبرايت ميدهم. نان چاشت و شب هم در  خانه من فروشي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;نيست&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;‌ميخواستم بگويم كه پايان تابستان درسهايم شروع خواهد شد، و بايد در شهر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;باشم. ولي   با خودم يك محاسبه سريع كردم و گفتم پايان تابستان يك بهانه ميگيرم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;وازاو فرار ميكنم&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;BR&gt;من- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;خانم! از چه وقت بايد كار را شروع كنم؟&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;زن مثل دسته&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;گلي شگفت و لبخند زد&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;BR&gt; &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;دستكشهای سپید رنگش را پوشيد تا  آماده دست دادن با من  شود&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;من ليدا، شما؟&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;بهشت ، خانم  لیدا&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;با صداي كشداري گفت&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; :&lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;بهيشت ،&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;  &lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;بهشت ، خانم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;بهيشت ، عزيزم! از فردا ، از همين فردا، بيا.بعد هم توضيح&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;مفصلي در  در باره&lt;SUP&gt;ء&lt;/SUP&gt; اينكه چگونه راه را پيدا كنم، داد و رفت.به عجله به آپارتمانم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;برگشتم. خریطه&lt;SUP&gt; ء&lt;/SUP&gt; سودا را روي ميز گذاشتم&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;صداي  سرفه پيهم كرستين آزارم ميداد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;رفتم کنارش، ديدم پیش كمپوترش نشسته و مصروف چت بازيست. گفتم :  کرستین&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;!&lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;گفت&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; : &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;هوم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;- : &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;عزيز ، من رفتني شدم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; .&lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;كجا&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;يك كار يافتم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;خوب&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;كرستين ! بيا ، آن چت لعنتي را ببند. بيا، لطفا&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; !&lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;هوم&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;هومممممممممم،&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;بیا&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;رفتم به اطاق كوچكم روي بسترم دراز كشدم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;سال ٢٠٠٠ برايم  سالی پر از&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;مصيبت هاي پيهم بود. اپريل ٢٠٠٠ در اولين امتحان كالج قبول نشدم. جون ٢٠٠٠  حميد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;نيويارك رفت و  جولای ٢٠٠٠ يك نامه نوشت كه دوستم دارد و هميشه منتظرم خواهد بود&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.  &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;اگست ۲۰۰۰ برايش نوشتم كه دوستش ندارم و نميخواهم منتظرم بماند، منتظربماند. كه چه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;شود؟ سپتمبر ۲۰۰۰ از خانه ام كوچ كردم و آمدم اينجا، در اين  آپارتمان با كرستين كه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;سرطان مغز داشت همخانه شدم. كرستين  تركيب عجيبي  از خوبيهاي زياد، زيادتر و ديوانه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;كننده بود. نميدانم چرا گاهي از او بيزارميشدم. او قادر نبود جواب بدي را با بدي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;بدهد ، جواب دشنام را با دشنام ، جواب نامهرباني را با نامهرباني. عاشق كتابهايش&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;بود ، عاشق موزيك اشك و آه و گريه . عاشق شنيدن غمهاي مردم ، مردمی كه از آنسوي&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;  &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;دریچه انترنت پيدايش ميكردند تا هر چه غم داشتند روي دل بيمار او بريزند. او گوش&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ميداد و گوش ميداد. ميخواند و ميخواند و بعد هم ميرفت تفريح ميكرد. با يك آهنگ&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;غمگين مرگبار. در باره مريم  مسيح و فرشته هاي زخمي&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; .  &lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;كرستين خودش يك فرشته &lt;SUP&gt;ء&lt;/SUP&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;زخمي بود. بيست وپنج سال داشت.  دو سال میشد كه در پنجه هاي بيرحم و دردناك سرطان&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;نفس ميكشید. هر روز به سوي مرگ يك گام بر ميداشت. روز تا روز آيينه زشت تر ميشد تا&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;كرستين كمتر نگاهش كند. سرنوشت اش از خط اندوه بي مادري آغاز ميشد و با مرگ پدرش در&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;يك حادثه با درد گره ميخورد.  بعد زن روحاني او را از دامن مادر اندرش تا  خانه&lt;SUP&gt;ء&lt;/SUP&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;فرشته هاي زخمي ميبرد، بعد عشق و دلداد گي چند بهارسبزش ميكند ولی سرطان، دامن عشق&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; او&lt;SPAN dir=rtl&gt; را برميچید تا تنهايش كند.كرستين يك قصه&lt;SUP&gt;ء&lt;/SUP&gt; ساده و تنها بود. بيست و پنج ، بيست و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;شش و تمام. آغازش درد، اندوه ، تنهايی بعد عشق و پایانش ، درد ، اندوه و مرگ، همين&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;اما من نه ، من  قصه&lt;SUP&gt;ء&lt;/SUP&gt; ساده نبودم .من  ماجرای خدا بودم كه مي نوشتم و خطم ميزد .خطم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ميزد و پاره ام ميكرد و باز پيوندم ميزد.  ميدانستم كه كرستين مي آيد.خدا حافظي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ميكند بعد كمكم ميكند لباسهايم را جمع كنم، بعد برايم دعا ميخواند و شايد هم صبح&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;وقتتر بيدار شود تا احساس تنهايي نكنم. ميدانستم كه هيچوقت نخواهد گفت چگونه او را&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;در اين بيماري و بيچارگي تنها ميگذارم. ميدانستم كه شكايت و  گلایه نخواهد كرد&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;ميدانستم كه روزهاي اول ماه را حساب نخواهد كرد و پول كرايه را هم نخواهد خواست&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;ميدانستم كه من هم پول را نخواهم داد. آخر پول به چه درد او ميخورد! حتي اگر من پول&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;را برايش ميدادم او آن پول را براي آن عشق فراركرده اش ميفرستاد تا با معشوقه تازه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;اش عيش كند.چون عقيده داشت كه آن زن يك قسمتي از مرديست كه اودوستش دارد  و اگر آن&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;مرد بیرحم احساس خوشي كند و او هم از اين خوشي بي نصيب نخواهد ماند.با خودم ميگفتم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;حتا اگر برگردم ديگر نميخواهم با او باشم. حس ميكردم، اگر يك سال ديگر با او باشم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;فرشته كه نه ،اما زخمي حتما ميشوم. حس ميكردم كم كم احساس فرياد و انتقام در من&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ميميرد. ديگر ازلباسهاي قيمتي خوشم نمي آمد. خيال داشتن موتر و خانه را فراموش كرده&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;بودم. اسباب  ساده اطاقم را زياد ميدانستم. بزرگترين آرزو یم كه داشتن يك الماس&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;درشت بود به نظرم مسخره ترين روايت دنيا شده بود. كرستين با آن خوبيهايش، با آن&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;نظريات آسماني اش به درد همان سرطان مغز ، همان چهارديواري و همان كليسا و همان&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;دنياي نتي اش ميخوردو بس. كرستين بهتر بود در تنهایی و بيماري  بميرد و من بايد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;بروم و ماجراهاي خدا را دنبال كنم&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;تورك با نگاه هاي سیا ه اش پشت دروازه پيدا&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;میشود&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;-&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;سلام!خانم ليدا&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;به ساعتش نگاه ميكند و با صداي  آمرانه ادامه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ميدهد&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;:&lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;ده دقيقه دیر كردي، همينجا منتظرم بمان&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;! &lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;ده دقيقه ديركردن حق جواب&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;دادن به سلامم رااز من گرفته بود و اولين سيلی استخدام جديد روي گونه هاي نرم و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;نازك نارنجي- غرورم نواخته ميشود. من بي  آنكه از سرخ شدن گونه ام پيش غرور سرشكسته&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ام خجالت بكشم  به جاي دمبك زدن مثل يك سگ تازی كوچك، دهنم را به رسم لبخند پس&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ميبرم و پيش ميآورم و چيزي تحويلش ميدهم كه حس ارباب بودنش را كمي ارضاءكند. چيزي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;از جنس  شوكران در بوتل عسل. سال هاي ١٩٩٨‌، ١٩٩٩ و ٢٠٠٠ براي ما تجارب همين&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;سرشكستگي هاي پيهم بود. هم براي من و هم براي حميد. ما از آغاز آمدن ما به اين سر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;زمين قطبي و يخبندان هم درس ميخوانديم و هم كار ميكرديم. جاي عذابهاي هواي گرم ،&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;بيكاري و فقر پاكستان را عذابهاي روانی  دست دوم و سوم بودن، مشكل زبان ، مشكل&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;  &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;نداشتن ماهرت هاي لازم دنياي مدرن ، مشكل ديگر بودن ، افغان بودن و شرقي بودن&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;گرفته بود. بايد به هر كاري تن ميداديم تا شكم خودما را سيركنيم، و بتوانيم پول&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;کرایه&lt;SUP&gt;ء &lt;/SUP&gt;خانه ،  تلویزیون، موتر ، تلفن و اين و آن را پيدا كنيم و در مسير اين تن&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;دردادنها بار بار‌- در خود شكستن  را تجربه ميكرديم و تجربه ميكردم. من هرگز به اين&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;سر شكستگي ها عادت نميكردم و ميان دل و دماغم مثل سير و سركه جوش ميكردم . جوش&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ميكردم چنانكه گاهي تيزابي ميشدم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;و كارم را رها ميكردم ، گاهي القلی ميشدم و خودم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;را رها ميكردم. هنوز پشت در مثل  مجسمه  ايستاده ام و ميان اسيد شدن و القلی شدن ،&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;نمك بودن را آرزو ميكنم. پيش خودم ميگويم جواب سلام يعني چي؟ جواب داد يا نداد. مهم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;اينست كه من  در این دو ما ه مقدار ی پول ذخيره كنم .براي آغاز سمستر بعدي ، براي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;كتاب ، براي غذا و&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; ....&lt;BR&gt;.&lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;لیدا مي آيد. او در لباس آبي رنگ با آرايش سردي كه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;كرده است شصت وپنج ساله گي را در ذهنم رقم ميزند. يك بکس بزرگ به دست دارد، بکس را&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ميگذارد. تا در خانه را قفل كند. بکس را دوباره ميگيرد و زور ميزند. من كه از همان&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;  &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;لحظه بي سلامي  بين حس اسيدي و القلی ام  شناور شده ام، ميخواهم كمي زهر خودم را در&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;نقش يك مستخدم جديد سر دلش بريزم و بگذارم از من كمك بخواهد ولي او چيزي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;نميگويد.همزمان با نشستن در كنار ليدا در سيت پيشروي آن موتر قديمي و بد قواره&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;،متوجه میشوم كه محل كار من اينجا كه آدرس داده بوده هم نيست&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;ميپرسم: خانم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;! &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;ميشود در همين فرصتي كه داريم كمي در مورد کارهایی كه بايد كنم توضيح&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;بدهيد&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;تورك باچشمان براق و نگاه هاي سياه اش نگاهم ميكند و ميگويد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;ازهمين&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;جنگل كه گذشتيم پشت آن درخت ها را مي بيني ؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;بلي خانم&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;قبرستان كوچك&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;فاميلي ماست و كنارش  خانه یی كه تو و ميكاييل در آن زندگي خواهيد كرد&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;ميكاييل ‌؟&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;ميكاييل همسرم است&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;اوه ، خوب!  يعني همان  خانه یی كه من&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;بايد از آقاي ميكاييل مراقبت كنم&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;ليدا مثل ايكه متوجه منظورم ميشود كمي لبهايش&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;را بهم ميفشارد و ميگويد . هوم... سكوت و بعد&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; :&lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;من هرروزصبح غذايي دست پخت&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;خودم را مي آورم و برايت صورت سرويس غذا را مينويسم و  وظيفه تو است كه غذا را منظم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;به ميكاييل ببري، كتابهايش را جمع وجور كني و نگذاري در آن  خانه یی كه من نيستم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;احساس دلتنگي كند&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;البته خانم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;آهي ميكشد و ميگويد. با من قهر كرده. ولي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;خيلي دوستم دارد. بعد با خوشحالي ميگويد شبهاي جمعه من مي آيم پيش شما دو تا و براي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ميكاييل كتابهاي نو مياورم. بعد از جيبش يك كاغذرا برون ميكند. اين ليست&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;  &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;ریکاردهایی ا ست كه او هميشه ميشنود.  من آنها رابا دقت خاص كنار گرامافون گذاشته&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ام تو بايد مطابق اين ليست اين ريكاردها به ميكاييل بشنواني&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;خوب ، حتمن جناب&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ميكاييل برايم ميگويند كه كدام  يك را دوست دارند تا بشنوند&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;ليدا با عصبانيت&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;نگاهم ميكند و لبهايش را بهم فشار ميدهد. مثل اينكه من كسي را مسخره كرده&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;باشم&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;بهيشت ، اين ليست را به دقت اجرا ميكني&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;! &lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;بلي خانم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; . &lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;هيچ&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;چيزي از خودت كم و زياد نميتواني عزيز! و من تمنا ميكنم كه هر حركت تو درست روي خطي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;كه من ترسيم ميكنم باشد، نه يك سانت اينطرف ، نه يك سانت آنطرف ، فهميدي عزيز؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;بلي ، ليدا خانم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;فراموش كن كه من گفتم برايت ١٥٠٠ دالر ماهانه ميدهم من به&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;هر  بهانه برايت پول خواهم داد به شرط آنكه دختر خوبي باشي&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;كم، كم ناراحت&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ميشوم،حس عجيبي در من بيدار ميشود.  خانه &lt;SUP&gt;ء&lt;/SUP&gt; كنار قبرستان، مراقبت ديكته شده و اين&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ميكاييل ، آيا اين مرد فلج هست؟ كر هست؟ كورهست؟ آمدن ليدا  آخر هفته پيش ما يعني&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;چي ؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;خانم! من دوست ندارم به هر  بهانه ازشما پول بگيرم. من همان گونه كه در&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;شهر باهم وعده كرديم فقط از شوهر شما مراقبت ميكنم و پولی كه روي یادداشت كاريابي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;درج بود از شما ميگيرم و&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; ...&lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;صدايم را قطع ميكند&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;البته بهيشت ، ميدانی&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;بهيشت- من خيلي پولدارهستم .... هوم..... سكوت ميكند .بعد قيافه  قیافه چاپلوسانه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;به خود ميگيرد. بهيشت ، بهيشت  ما باهم دوست هستيم  مگر نه ؟ تو به من كمك بزرگي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ميكني و&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;...&lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;هوم ........سكوت .... من يك كاتوليك هستم، يك كاتوليك   متعهد  يك&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;آدم باورمند به يك دين آسماني .... سكوت .... هوم .... گلويش راصاف ميكند. اينروزها&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;از مذهب گفتن بسيار سخت شده ...... هوم ......... سكوت&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;بلي ، خانم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ليدا&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;بعد چهره اش عوض ميشود و با تكبر بيني اش را بالا ميكشد و ميگويد&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;من&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;از تو چيزي به جز مراقبت از ميكاييل عزيزم نميخواهم و اگر تو دختر خوبي باشي. من از&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;مصرف پول برايت دريغ نميكنم ، فهميدي ؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;بلي ، خانم&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;من ، برایت لباسهایی&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;كه دوست دارم، مي آورم و ليستی را برايت ميدهم كه كدام لباس را چه وقت و دركدام روز&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;به تن كني. من لباسها را در يك بكس بزرگ منظم ميگذارم و تو فقط بكس را باز ميكني و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;مطابق پروگرامی كه من برايت نوشته ام، عمل ميكني. مشكل است ؟ سوالي داري؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;-  &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;لباسهایی كه شما دوست داريد؟ اما خانم ! من لباسهاي خودم را دارم بعد لباسهاي شما&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; !&lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;سكوت ميكنم كم كم مي ترسم اگر اين زن را عصباني بسازم شايد همينجا از موتر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;برونم بيندازد آنوقت حتي نميدانم در كدام جهنمي نفس ميكشم. احساس پشيماني ميكنم&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;کاش اینجا نیامده بودم .  تورك مثل يك مجسم مجسمه  جلوي موترنشسته و در دنياي خودش&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;غرق شده شايد اين راه را بار و بارها تنها پيموده باشد و عادت كرده كه در دنياي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;خودش غرق شود. من هم ميروم پيش کرستین، روبه رويش مي نشينم و ميگويم،  کرستین! از&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;اين زن وحشت دارم فكر نميكني بايد برگردم پيش تو؟ كرستين مثل هميشه دليلش را مي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;پرسد و من ميگويم: تو ميداني كه در دنيايي من همه چيزها يا يك سانت اينطرف خط است&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;یا يك سانت آنطرف خط ، من هيچگاهي روي خط راه رفتن را بلد نيستم ولي اين زن ، اين&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;زن ديوانه ريكاردها را رديف ميكند و لیست مي نويسد، لباسها را رديف ميكند و لیست مي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;نويسد ، غذارا رديف ميكند و لیست مي نويسد. تازه اين همه آن  چیزهاییست كه گفته&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;  &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;خدا میداند چقدر لیست و رديف ديگر در انتظارم باشد. آنوقت تو ميداني كه من از خط و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;نشان كشيدن نفرت دارم. من همينطور راه ميروم و راه ميروم من حتي دوست ندارم هيچ چيز&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ي را در زندگي پلان ، پيشگويي و برنامه ريزي كنم.  کرستین! يادت هست وقتيكه در&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;فابريكه قاب سازي كار ميكردم. آن سر گروپ ديوانه، يادت هست كه مرا! ديوانه صدا&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ميكرد. اين زن و آن مرد يك  وجه مشترك عجيب دارند. كاش فابريكه بسته نميشد. من كم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;كم با قاب چوبي ، با عكس كوچك ١٢&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;x&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;١٤&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;موناليزا، با آن شيشه گگ روي عكس و با چهار تا&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;پيچ كوچك، سخت دل بسته شده بودم . باور كن كرستين ! حتي با آن چهار تا قوطي كلان كه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;هركدام ١٥٠ تا چوکات چوبي ،١٥٠ تا عكس كوچك موناليزا، ١٥٠ تا شيشه كوچك براي -روي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;عكس و ٦٠٠ تا پيچ كوچك براي محكم كردنی قابها داشت، دل بسته بودم. اين روزهاي آخر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;حتي صداي بلند آن زن چاق و پر گو ي آزارم نميداد مثل اينكه مرا در  دستگاه هاضمه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ذهن مزاحمش حل كرده بود و ديگر سر صحبت با من نداشت. مرد پاكستاني هم ديگر پيشم نمي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;آمد تا نصحيتم کتد كه  بايد با جماعت باشم و با كارگران ديگر يكجا نان بخورم یا از&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;بس شان استفاده كنم. كرستين تو ميداني كه دوست نداشتم با آنها باشم هيچ چيزي مشترك&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;با آنها نداشتم. ولي باور كن وقتي فابريكه بسته شد حس كردم كه براي يك يك شان بيشتر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;از خودم ناراحتم. پشت سر هر كدام يك  خانواده نان خور ايستاده بود. شايد زياد برايت&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;شكايت ميكردم ولي كم كم صبح ها كه پشت ميزك کار مي نشستم و يك چوکات چوبي ، يك&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;موناليزا، يك شيشه و چهار پيچ را ميساختم يك قاب ، دو قاب ، سه قاب ، چهارقاب....و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ميديدم كه درست ساعت سه و پنجاه دقيقه ١٥٠ تا قاب دارم و چهار قوطي خالي ، حس&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ميكردم فاتح بزرگي هستم ، حس ميكردم جاي ليونارد ، اين من بودم كه موناليزا رادر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;لبخندش خلق كردم. فكر ميكردم  رومان بزرگ خوشه هاي خشم را من نوشته بودم نه بيك ،&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;فكر ميكردم همه غزلهايم را گريسته ام. تو ميداني غزل گريستن يعني چه؟ فقط تو&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ميداني.  تو هميشه نگران نوشته هاي فارسي من بودي براي تو هر چه که من مي نوشتم يا&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;داستان بود يا غزل. يك بار برايت شعر &quot; مادربراي من ديگر دعا مكن&quot; را ترجمه كردم&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;  &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;تو سخت گريستي. چقدر اين شعر را دوست داشتي. يادت هست كه لستی را براي سودا به&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;فارسی نوشته بودم و روي ميز آشپزخانه فراموش كرده بودم  لای بايبل نگه كرده بودي&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; . &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;گفتي كه شايد يك غزل باشد و اگر گم شود من ناراحت ميشوم ،نه كرستين ، من خودم يك&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;غزل گمشده هستم. شايد كسي روي ميز آشپزخانه فراموشم كرده ، شايد .... كرستين: من در&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;كجا مصرف ميشدم در دوشكم نان ، در  کرایه يك اطاق كوچك ، راستي يادت هست كه شبها&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;  &lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;کمپیوتر كوچك ات را ميدزدم و ميرفتم  چت رومها را ميگشتم. يك روز يك نامه براي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;  &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;پیتر نوشتم و عكسم را فرستادم گفتم ميخواهي كرستين  اصلي را ببيني ؟ گفتم كه در&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;مورد سرطان شوخي كرده بودم و به دنبال دوست پسر هستم . كرستين! باور كن ميخواستم تو&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;كمي در بالهاي خيال پرواز كني . ولي نميدانم بعد چه شد گفتي : اينكار را تكرار نكن&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;لطفا. اين پسر ساده را سخت عاشق آن عكس كرده اي. حالا حاضرست براي آن عكس بميرد نه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;براي كرستين. راستي كرستي! چرا فرشته ها زخمي ميشوند؟ چرا تو زخمي هستي ، چرا؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;كرستين! ميداني گاهي دلم ميشود كه از دردهاي مردمم كه آنسوي خط ،درسرزمين جنگزده&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ام، جنگ ،جنگ ميزيند. بنويسم‌- شايد غمهاي زياد آنها ، غمهاي كم مرا، كوچك كند. ولي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;درد را بايد تجربه كرد. براي از سرما گفتن بايد سوزش سردي را روي پوست ات تجربه كني&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ورنه هر چه گفته اي و هرچه نوشته اي دروغ  است. خاطرات من از كابل  خونین است،&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;خشمگین است، تون صدايم در خشم و انزجار پيچده ، تون صداي من هيچ هم شبیه مقاله ها&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;و  داستانهایی كه ميخوانم نیست .گاهي  کسانی دردمندانه مي نويسند سخت آنان را دوست&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;دارم و لی يك عده هم  ادعای درد نويسي ميكنند. بعد ازآن نوشته ها بهره ميگيرند&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;باور كن روح زبر و خشن شان روي كلمات سنگيني ميكند خيلي ساده ميتواني خط بكشي اين&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;آن كسان دردمند ،آن -يك عده بهره كش .راستي! چه ميگفتم . قابها، قابها يادت هست&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;ميداني! شبها خواب&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;موناليزا، شيشه، پيچ ها و چوكات چوبي با تصوير شعرها و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;داستانهايم مي پيچيد گاهي كه  غمگين و تنها بودم. خدا و بابا در دو چهره- رنگ&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;خوابهایم را نورانی ميكردند.  كرستين! خداي تو و خداي من خيلي شبيه هم اند، باور&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;كن.  خداي من هم درهمه جا و درهمه چيز هست. خدا ي من هم در ضميرم زندگي ميكند مثل&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;خداي تو. تو ميگفتي : بايبل درد هايت را ميكاهد. من قران نميخوانم ولي ياد خدا&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;دردهايم را ميكاهد. گفته بودي : كاتوليك واقعي از ثروت اندوزي فرار ميكند و پولش را&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;براي بيچاره ها خرج ميكند ولي اين تورك، چي؟  كرستين!  فرشته ها چرا زخمي ميشوند&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;كريستن! بايد برگردم پيش تو. هي ، دلم براي تو ، براي تك سرفه هاي مزاحمت ، براي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;قاب ها ، براي موناليز و داستانهايم تنگ شده. بگذار پيش تو بيايم ، پيش داستانهايم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;، پيش تك سرفه هاي مزاحم. زياد دليل پرسان نكن ،لطفا!  کرستین فرشته ها&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;چرا....موناليزا، پيچ ها.... راستي! اگر قيمت اسعار كانادا بلند نميرفت موناليزا&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;بسته نميشد، پيچ ها بسته نميشد، قابها...ومن اينجا پيش تورك ، پيش لیست ها و رديف&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ها، پيش قبرستان نمي آمدم. راستي! كرستين كاش ميشد از نرخ اسعار با  لهجه برتانوي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ات مي پرسيدي كه ، آخر قابها چه گناهي داشتتند، موناليز چه گناهي داشت ، پيچها چه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;گناهي داشتند و كارگرها چي ؟ قوطي ها چي . كاش مي پرسيدي . من اگر با  لهجه آسيايي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ام بپرسم شايد گوشي را بگذارد:تون تون تون. كرستين در مورد اسعار چه ميداني؟ هيچ&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;! &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;من هم هيچ، فقط ميدانم كه اگر نرخ اسعار تغییر کند.قابها بسته ميشود ، موناليزا&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;بسته ميشود ، سفره ها بسته ميشود و دهن كارگران مهاجر بسته ميشود....  گپ زدن با تو&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;چقدر خوب  است، چقدر خوب است رو به رويت  نشستن و گفتن. تو ميدانی زبان من ، زبان&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;هذيانها و تكرارهاست.من تكرار ميكنم ميداني ذهن آدمها به تكرار نياز دارد. اگر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;تكرار نكنم فراموش ميكنند و اگر فراموش نكنند من تكرار نميكنم . من حتي خودم، به&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;تكرار نيازدارم من آدمم ، فراموش ميكنم عزيز ، خيلي زود فراموش ميكنم. ميگفتی:بهشت،&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;اگر تو قران را بنويسي من ميخوانمش.اگر تو زباله داني هارا بنويسي، من ميخوانم شايد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;در  در باره زباله ها به كشف  تازه دست بيابم.من ميگفتم : كرستين: اين بهشت به درد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;دو شكم نان و کرایه&lt;SUP&gt;ء&lt;/SUP&gt; يك اطاق كوچك ميخورد. اين روزها ، اين شبها ، اين آسمان و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;اين زمين با خوابهاي من قهر  استند. با نوشته هاي من قهر  استند. اين دفتر انجماد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;را مي بيني. چقدر نوشته ام درهم و برهم. به درد هيچ هم نميخورد. چه وقت من‌- آنها&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;را تایپ خواهم كرد. فرضا تایپ اش كردم كي آنها را خواهد خواند. هيچكس . مردمان&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;سرزمين من وقت براي سر خاراندن ندارند آنوقت كي هذيانهاي مرا ميخواند. كي ؟ هيچ كس&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;ميداني كرستين در خانواده ما يك رسم قديمي بسيار جالب ا ست ما به میتینگها،&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;کنفرانسها، گرد همايي ها نميرويم اين يك و دو  ديگر اينكه هرگز آثار و نوشته هاي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;خود را چاپ نميكنيم. بابا همه عمر براي خودش نوشت. ملاحت گفت نوشته هايش را در&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;اولين زباله داني گوتن بورگ دفن كرده ، بابا حتي نامه هاي يك زنداني برادرم را چاپ&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;نكرد. از نوشته هاي من و ما كه بگذريم.  کرستین چقدر خوبست رو به روي تو نشستن.  رو&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;به روي لهجه برتانوي تو نشستن و با لهجه آسيايي از درد هاي يك دل آسيايي گفتن ،&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;چقدر خوبست روي به روي آن چشمان سبز جنگلي - با يك جفت چشم عسلي نشستن و جنگل و عسل&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;را بهم آميختن ، چقدرخوبست . من و تو زير سقف اين آپارتمان کهنه و ساده  قطعنامه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;حقوق بشر را باهم بنويسيم كه در آن انسان فقط يك نام دارد نه آسيايي ، نه برتانويی&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;، نه سياه و سفيد ، فقط انسان . پيوند ما درد است و اين پيوند را جناب تبعیض نژادي&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;  &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;نمي تواند دار بزند. چقدر خوبست روبروي لهجه برتانويی تو نشستن و....  كرستين تو&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ديگر حالآ خيلي چيزها را در  باره&lt;SUP&gt;ء&lt;/SUP&gt; سرزمين من  ميداني نه؟ در سرزمين من&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;هيولايی بزرگتر از  تبعیض نژادي وجود دارد كه حتي پيوند هاي درد را دار ميزند باور&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;كن حتي زور قطعنامه حقوق بشر به او نميرسد.ما را آنجا به نام قومها از پاكيزه ترين&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;  &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;رشته&lt;SUP&gt;ء&lt;/SUP&gt; ما یعنی درد ها ي مشترك ما ميبرند. كرستين ميرود پشت كمپوترش مي نشيند. و من&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;بر ميگردم.ليدا هنوز به ميكاييل فكر ميكند، به قبرستان،شاید هم به لست ها و رديف ها&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;دلم هيچ نميخواهد به ليدا نگاه كنم. ولي  آیینه&lt;SUP&gt;ء&lt;/SUP&gt; كوچك روي بانت درمقابل من و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ليدا که نيم صورت من و نيم صورت ليدا را نشان ميدهد نگاهم را به خود میکشد&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; .&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;آخ ، یا خدا! دلم ميلرزد. نزديك است، چيغ بكشم. من و تورك ،من و ليدا آخ&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;چه شباهت وحشتناكي&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;  &lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;يك ابروي بلند و كماني،  خرمایی رنگ و كهنه ، يك ابروي بلند&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;و كماني سياه  رنگ و نو ، يك نيم جوره لبهاي بالا كمي باريك و پايين كمي پهن نه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;زياد بزرگ نه زياد كوچك گلابي رنگ، يك نيم جوره لبهاي بالا كمي باريك و پايين كمي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;پهن نه زياد بزرگ و نه زياد كوچك بي رنگ و نو. يك  بيني قلمي و خوش تركيب نو ،&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ديگرش خوش تركيب ، قلمي اما كهنه و يك جوره چشمان عسلي كلان كلان مثل هم ، كاملا&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;مثل هم ،&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;خدايا؟ اين چه خوابي است ، كاش بيدار شوم. ليدا نگاهم ميكند و مثل يك&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;روح ، قهقهه ميزند. - بهيشت ، چه شباهتی ، شباهت وحشتناكی باهم داريم، نه بهیشت&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; . &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;عرق سردي را در تير پشتم احساس ميكنم و توام با آن پنجه هاي اسكليتي و  مردانه كسي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;را روي  شانه راستم . بر ميگردم نگاه ميكنم. مردي به سويم لبخند ميزند به ليدا نگاه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ميكنم. می پرسم : چیزی گفتید ؟ -نه نه  .  به سیت پشت موتر  دوباره نگاه میکنم، مرد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;ناپدید شده ، لبخند نيست.و لی صدای قهقهه لیدا روی آیینه را غباری کرده است. جنگل&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;تمام شده و من حالا قبرستان را  دیده می نوانم ببینم&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;BR&gt;- &lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;بهيشت ، قبرستان را می&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;بینی؟  ، ميكاييل عزيزمن از اين قبرستان نفرت دارد. يادت باشد ، خوب يادت باشد&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.    &lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl&gt;ادامه دارد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; ...................&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;</description>
<pubDate>Sat, 01 Mar 2008 06:11:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zinatnoor&amp;postid=18</comments>
<dc:creator>zinatnoor</dc:creator>
<guid>http://zinatnoor.blogfa.com/post-18.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>Flight  One Seven Two</title>
<link>http://zinatnoor.blogfa.com/post-17.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;خاطرات و يادداشت ها من&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;------------------------------------&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;يك داســــــــــــتان كوتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاه از: زينت نور&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;Flight  One Seven Two&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;پرواز شماره يكصدو هفتاد دو :&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt; به قطرات باران  كه شتابان به شيشه ي بلند قامت اصابت ميكرد و ميريخت: روي زمين ، روي سنگ ،روي شانه هاي  عابرين گريزان و روي كوچه، نگاه ميكردم.  باران مثل ياد تو بود.مثل عشق تو بود، مثل دل تو بود. جاري، ريزنده و بخشنده.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt; باران مثل تو تا ميآمدهرچه را که زخمی و ناپاك بود مي شست. باران هرچه را که در مسيرش بود. چشمه ميكرد، زلال ميكرد، تازه ميكرد و با هستي اش مي آميخت. چنان كه تو مرا با هستي ات آميخته اي. چنانكه تو مرا شسته اي و زلال كرد ه اي.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;واي باران ، باران &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;شيشه ي پنجره را باران شست&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; از دل من اما .. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;چه كسي &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; نقش تراخواهد شست . &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;چه كسي ، چه كسي ....&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;يادم آمد كه مصدق رادوست نداشتي. يك روز شعرهاي او را با دلسردي برايم ميخواندي. ميگفتم: مجموعه خاكستري را دوست دارم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; ميگفتي بسيار زيبااست . منم ،مجموعه خاكستري را دوست دارم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 28 Dec 2007 01:00:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zinatnoor&amp;postid=17</comments>
<dc:creator>zinatnoor</dc:creator>
<guid>http://zinatnoor.blogfa.com/post-17.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بي عشق تا جنون</title>
<link>http://zinatnoor.blogfa.com/post-15.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=2&gt;خاطرات و يادداشت ها من&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=2&gt;------------------------------------&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;يك داســــــــــــتان كوتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاه از: زينت نور&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;بي عشق تا جنون&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بيست و چهارسپتمبر۲۰۰۷:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;از هر گوشه چشمي، نگاهم ميكرد و از هر پهلو لبي، لبخند ميزد. احساس ميكردم پنج سال جوان ترام. چه بي خيال و شاد و سرحال بودم مثلیكه پيوندام با غم ، پيوندي -آب و آتش بود. ديوار دهليز كوچك رو به صنفهاي كمپوتر قاب عكسي را در بغل داشت. عكس در قاب سپيد با كناره هاي نقره ايش مثل روح تاكور خاكستري و منتظر و تنهامي نمود. نميدانم چرا بي آنكه او را در آن عكس ديده باشم.ميدانستم كه آنجا خواهد بود. ميدانستم كه درسراسردهليز روح  او به دنبال صوفيا سرگردان است. کمی نزد یک تر رفتم و نگاه كردم. من، سپيده، ضياو صوفيا دركنارهم ايستاده بوديم و درست درقسمت وسطی بيست تا لب پر خنده، مردي با قامت راست و درست ،چشمان بزرگ میشي و چهره ي سخت بي لبخند، بي نگاه و بي تظاهر مثل بودا و اهورا-استاده بود. تاكور، پروفسیر ادبيات انگليسي ما . مردي كه پنج سال پيش چشمش را به روي لبخندهاي گرم صوفياش براي هميشه بست.رفت تا فردايي را كه نداشت براي محاد ديگر از خدا قول بگيرد. راستي: نميدانم خدا به قول و قرارهايش چقدرپابند ست شايد هيچ، احساس ميكنم او هميشه مثل قوانين شريعت ازروي يك ماده مي بخشد و از روي ديگر مجازات ميكند آنوقت چه ميداني كه براي بدقولي هايش هم يك دليل خداوندگاري محكم ارايه دهد تا هر چه آدم ست خاموش بماند. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;تاکور عادت كرده بود كه فقط صوفيا را ببيند، خوبيهايش را، بديهايش را، ديوانه گيهايش را و لبخندهايش را. او همين كه صوفيا آمد بي آنكه با عشق آشنا شود با جنون آميخت و تا مرد از اين آميزيش برون نشد يا شايد نتوانست برون شود.من اين مرد را خيلي دوست داشتم براي همه صداقت عريان و همه خشم عريانش . او هميشه خودش بود حتي آنگاهي كه لبه ي تيز جنون ازكمر- اره اش ميكرد تا دو نيمش كند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 01 Oct 2007 16:25:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zinatnoor&amp;postid=15</comments>
<dc:creator>zinatnoor</dc:creator>
<guid>http://zinatnoor.blogfa.com/post-15.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
