ديويد برآشفته ميشود و فرياد ميزند
- ها ن، هان، همان (ما) كه هرگز (ما) نخواهد شد همان، همان من وتويی كه خدا هرگزش ما نكند .انگشتم را روی تكمه خاموش، ريمود(كنترول دور) فشارميدهم. از دوساعت به اين طرف اين كركترتلخ، هميشه عصبانی و بسيار بی منطق شكنجه ام ميدهد احساس ميكنم تحملی يك فرياد ديگرش را ندارم. اما هنوزميخواهم با (جنيفر)باشم احساس گرم همدلی با او مرا به سويش ميبرد. شايد كلماتش ازجنس كلماتیست كه هرگز نگفته ام، كلماتی كه ميخواستم بگويم اما نمی گفتم يا اوفرصتش را به من نميداد. دروازه بالكنی را بازميكنم پرنده كوچك ام بازهم روی تخم ديگری نشسته، نگاهش ميكنم كمی خسته است، كمی هم بيماراست اما زنده ترازهميشه است. نميدانم چگونه به اوتبريك بگويم بهارپربارش را. اوديگرسه بچه كوچك وزيبا دارد كه فضای خانه اش را شاد ميكند. بی آنكه زبانم را بداند برايش مي گويم، ای مادرك پركار. مبارك بهارپربارت.
واژه ها آزارم ميدهد پربار، بهار، مبارك.احساس ميكنم پرنده گگ چيزی دارد درتناقص با من. اوپربار است من عقيمم. اوآغازگراست،من .... .
من ميروم خط پايان خودم را امضا كنم. تمام وبعد بنوسم من. وديگرهيچ.
صدای زنگ تلفن مرا ازدنيا ی عقيم وتمامم بيرون ميكند ميروم گوشی را برميدارم.
سرد وخشك ميگويم : الو
صدای پرهيجان وشادی ازآنسو ميگويد
- ميدانی، آ ه ميدانی چی
- نه،
- سومين بچه ام به دنيا آمد خيلي قشنگ است چشمانش شبهی تواست، لب ودهانش مثل مادرش و بينی اش مثل من. ميخندند
- لب ودهانش وبينی اش درست. اما دركارچشمانش اشتباه آفرينش نا بخشنودی است.
- مثل كه خوشحال نشدی؟
سكوت طولانی ميشود
- آلو.....
- آلو......
- من فكركردم تو خوشحال ميشوي.
- خوشحالم عزيز، مباركت باشد
- ميدانی كه دوستت دارم. خيلی دوستت دارم
- ميدانم
ميپرسد:
- دوستم داری
ميخواهم بگويمش با اين واژه پيوندی ندارم ميخواهم بگويم نميتوانم دوستش بدارم.نه او را نه هم هيچكسی ديگری را. ميخواستم بگويم بين مايی، من وتو هميشه يك ( او) حايل بود. (او) كه مرا از تو جدا ميكرد. آن (او) که ترا به چيزهای متعهد ميساخت، ترا دوگانه ميكرد،ترا دوقسمت ميكرد، دونصف ات ميكرد. آن ( او) با تويك پيوندحقيقی داشت ازجنس همان پيوند های كه تو به آن ايمان داشتی وباورش داشتی. حس اش ميكردی، درآغوشش ميكشيدی، و ........ وپيوند من با تو ازجنس همان پيوند های بود كه من به آن ايمان داشته ام كه بويش ميكردم، لمسش ميكردم وميدانستمش.
- اللو........
- اللو.....
سكوت طولانی ميشود
- چشمانش خيلی شبهی تو است. اين اولين چيزی بود كه درصورت ما ه اش ديدم.
ميپرسم
- همه خوب اند؟
- بلی ، همه خوب اند. اينجا زيباترازهميشه شده. زندگی اينجا چه زيبا است
- توخوبی؟ تو خوبی؟
- خوبم
- خوب رفتم. ديرمی شود
- ميدانم
- خداحافظ
گوشی را ميگذارم
دروازه بالكنی را بازميكنم پرند ه گگ كمی خسته است اما شاد است،
ميگويم :
- پرنده جان بهارپربارت مبارك باد
اما اينبارطنين صدايم صميمت چند لحظه قبل را ندارد. می ترسم پرنده گگم بداند كه با او صميمانه نبود ه ا م. بداند كه اين بهارپربارش مرا شاد نميكند. بداند كه من و او مثل هم نيستم. آخراو هميشه فكرميكند كه مثل منست، نه اشتبا ه، من فكرميكنم كه او فكرميكند كه او مثل منست. شايد مثل من بود ولی ديگرنيست كمی خسته است كمی بيمار ولی عقيم نيست.
تلويزويون را روشن ميكنم. ديويد هنوزعصباني است وفرياد ميزند
-من از تو انتظارهيچ نا مه و جوابی ندارم
جنيفردرحاليكه خانه را ترك ميكند.بی آنكه به ديويد نگاه كند. ميگويد:
- باشد ، باشد
مثليكه جنيفرآموخته همه گفتنی هايش را دردلش انباركند. اوميداند كه گفتن گفتنی هایش به آ د می مثل ديويد سودی ندارد. فكرميكنم من وجنیفرمثل هم باشيم شايد ا و هم ميرود سوی خط تمام.
پرنده گگ كوچكتر را نگاه ميكنم. . وميدانم كه چشمان پرنده گگ كوچك فقط به مادرش می ماند فقط به مادرش.
(زينت)