جايی خالی
كناری آن چوكی بزرگ، دم در،پای آن تصوير ودررشته رشته ای دلم جايی تو خالیست. همه جا عطری ترا دارد همه چيزرنگ ترا. صدايی گرم ( پنكج هادوس ) در فضا می پيچيد.( ماحول بی مزه تيری پياركی به غير......... )
ديشب ايميلت را گرفتم گفته بودی: آنقدرخوشحالم كه ميخواهم گوشه ای بنشينم وگريه كنم. ديوانه جان! ازخوشی گريه ميكنی، ازغم ميخندی، ازشدت محبت دعوا ميكنی. تو! گلی كدام باغی؟ وستارهء كدام آسمان. راستی ؟چند روزاست رفتی يك ، دو،سه ،چهار....... يك هفته.
باورنميكردم اينقدرتنها شوم من و دلم. من ودفترچهء كوچكم ، من وتقويم، كه هرروزخط ونشانش ميكردی .بدونی تو ديگرهيچكس نگران هيچ چيز نخواهد بود فردا بايد اين را بخوانيم وآن پرابلم را حل كنيم. ........... باورنميكردم، نه احساسش نميكردم من همش به فكری رفتن تو بودم چرايكه ميديدم عشق ترا می سوزاند، می ترسيدم خاكسترشوی. نميدانم چرا مي ترسيدم. نشود كه خاكسترشوی. ميدانی! زياد سوختن خوب نيست. ( بهات زياد ه پيار بی .......... )
مي گفتی: ازجنگ ودعوايم بيزارشدی وميخواهی زود بروم، گم شوم تا راحت شوی، ميگفتی ، توكه دوست های زيادی دارد. ميدانی! ازروزی كه رفتی فقط سردرس ميروم وبرميگردم خانه. نمي توانم جای خالی ترا ببينم. كاش! برايت می گفتم كه اگرروزشماری ميكنم برای آنست كه تو ميروی زندگی را با عشق ومحبت آغازكنی. دلم ميشد برا يت بگويم درعشق ورسيدن ديرمكن. ولی تو برای هرچه دليل ميخواستی وآنقدركلنجارميرفتی كه دلايلی من كوتاه می آمد
آنهمه ما گفتنت ، ما صبح كه آمديم . ما فردا كه رفتيم . ما ....... من وتو وما تمام شد ديگرمنم و دلم ..
دوستی تو مثل دست فرشته ای بود كه مرا گام گام با خود ميبرد. آه! من ودستم چه تنها شديم. بودن با تويعنی يك مشت دعوا ، يك مشت محبت آميخته با حسرت و اندوه، يك مشت خنده وگريه ای باهم آميخته، قهروآشتی بی دليل. رفتن وبرگشتن. خسته نميشد م. به خدا كه خسته ام نميكردی چرا يكه من درآن همه آيينهء قلب ترا ميديدم كه روشن وبی غباراست وپاك وپرصفا است. آن ساعتها گزاريش دادن ات. سكوت من وشنيدنم. من به غذا ت اشاره ميكرد م، ای پری : نانت سرد ميشود. نانت را بخوروگپ هم بزن. ولی كی بود كه بشنويد توبايد همه چيزرا بررسی ميكردی بعد ميگفتی كه چی فكرميكنی. وچرا فكرميكنی، وچقدرحق به جانب استی كه هميشه هم حق به جانب بودی. رفتنی توبزرگترين درد منست كه علاجی ندارد نه مثل تو خدا آفريده ونه هم می آفريند ..
درتوهمه چيزناب بود همه چيز، محبت، خشم، ايده، رنگ، سياه، سپيد. ........ وهمين پيوند مرا با توجاودانه ميكرد. آه! ای دوست، جا يت سخت خاليی خالی است. توميانی همه نغمه ها وسازها نفس ميكشی. يادت است گفتی: اينقدرگريه كردم واشك ات نريخت. بيا! وببين كه جا جای خالی ترا ابرانه می بارم. چقدربی توتنهايم. ما، من ودلم .آخ! دلم تنگ ا ست شايد بميرم ........ كاش بميرم ........... آپ جنكی قريب هو تی هی // هو بری خوش نصيب هی
تقديم به دوستم ( پریلا شرما)