نميرم! يعني چه؟ من سالها ست در زيست بي پايان خودم مرده ام. آنقدرمرده ام كه درسكوت مطلق اين حقيقت مطلق تر حتي تابوت خون چکانی ما د ر م برايم نگريسته وجنازه هاي سفيد پوش وادي شهدا مرا دركنارشان احساس نكرده اند. بابا! بگذاربگويم كه جزيعقوب كسي حلاوت عطرخونی ريخته روي پيراهن يوسف را نه بو نخواهد كرد. ديگر هيچكسي سپيد روي گرگان و سياه دلي برا دران را درقران از برنميكند. اينجا( گاندي) درلباس سپيديش پيرمرد ي است كه عوضي پشت ويترين شيشه اي جا گرفته. اينجا ( لوركا) هنوز نمايشنامه سوسکها را درآخرين رديف تياتر زير خنده چشمك هاي و استهزاي بوژوازي مرور ميكند.
بابا! اينجا براي اينكه باورت كنند بايد گرگ باشي نه يوسف!!! ميداني. بايد هلترباشي نه گاندي ، بايد نيچه باشي نه لوركا. بابا! تنی به چوب بسته ي (چگوارا)، تكراری هرچه مسيح نيامده و رفته است. بابا! دنيا پراست از فرشته هاي تردامن كه هرروزصد تف به نام مريم ميكنند و شبها را با پرهيزگاران كه فردا پيش خلق خواهرمقدس خطاب شان خواهد كرد همخوابه ميشوند.
بابا! پس آن قطره اشك ، نه آن قطره نوربا من چه ميكند؟ مرا چون تو يعقوب مي سازد يا چون خودم ايوب ؟ تا بگذاري چشمانت را كوركنند و بگذارم روي زخمهاي خونينم مورچه ها رزق وروزي شان را ازخوان خدا بردارند. ميخواهم صميميانه درست پيش پاهايت بنشنيم وعبادتت كنم براي همه خدايی ات كه خدا را برايم تفسيركرد ولي ترا سوگند به همه سوگند هاي پاكيزه كه لبانت را چون نام (محمد) لمس كرده بگذارخدا را خشمگين كنیم حتي براي يكبارهم كه شده. به پاس همه خشم هاي فروخفته ما و براي همه آ زمون هاي مسخره اش. بگذار! حتي براي يكبارهم که شده برايش بگويم كه مرگ را ميتوان مثل سيبي ازبهشت چيد و دندان گرفت. بگذاربرايش نشان بدهم كه تا ملاك الموتش از ديدن آخرين روند فوتبال جهاني فارغ شود من ميتوانم بي آنكه هيچ زلزله ای زمين را هراسان كرده باشد شماره ام را ازليست هزارميليوني نفوس زمين پاك کنم و درطيف بي زوال نيستي، آخرين سرودم را به نام ما، من و مرگ بسرايم و بيايم پيش تو . زينت .