تبليغاتX
Negaah-StoryLine-ZinatNoor
 
     

 

 
 

     

من- كجاميري؟ 

او- جهنم

‌چشمم روي نقشهء بزرگ، ترسیم شده  بالايی درو ازه ترن ميخكوب است وبه خطوط  زرد و سرخ آن نگاه ميكنم به راههاي كج وپيچ كه آدمها را به هم ميرساند و آدمها را ازهم جدا ميكند 

- خوب

- خوب!! ديگربه جهنم رفتن هم تعجب ندارد

- يه ، فكر ميكنم آنقدربه جهنم رفت و آمد كردي كه ديگرتعجب ندارد

- باز را ه را گم كردي يك دراين نقشه به دنبال تصوير ( جورج كلوني) استي؟

 -هنوز به ( جورج كلوني) حسادت ميكني

-هنوز! بلي تا زنده باشم . چون تو دوستش داري 

‌- (  جورج كلوني) يك سپوراستر است هزاران زن دوستش دارد

‌- من با آن نه صد و نه نود و نو ديگر كاري ندارم.

-هنوز دوستش داري؟

من - هنوز! تا زنده باشد

‌-لعنتي .

- كي را گفتي

-(  جورج كلوني) را

به قهرنگاهش ميكنم

-نه ، ببخش ، خودم را ، حسادت را ، دوستي را، هنوزرا، زنده بودن را.

-راستي چند ساله شده باشد؟

- پنجاه ، پنجا ه وهشت ، شايد

- خوب مثلا اگر در ٦٠ ساله گي به خيربميرد. بعد ديگرجاي براي حسادت باقي نمي ماند. چون با مرگ براي هميشه سرزمين دلت را ترك خواهد كرد.

- يه

- هنوز بلي گفتن را ياد نگرفتي؟ اين يه ، پشتو است يا انگليسي؟

‌ميخندم . قهقهه كودكانه اي ميزد. صورتش شاد ميشود احساس ميكنم عقربه ساعت عقب، عقب ميرود تا ما را د ر چاي خانه مكتب ما ببرد ودرست رو به روي هم بنشاند. يادم آمد هرباركه ازدوست داشتن سخني سرميشد من از( جورج كلوني ) مي گفتم. فكرميكنم فقط پنج روزگذشته، دوشنبه، آري، دوشنبه  دهليز مكتب كوچك ما ،منتظرگرفتن عكس براي دپيلويم نشسته ایم با  آن كلاه هاي مسخره وچپن هاي دراز وصف خسته كننده.

 نميدانم چرا او اينقدر به دنبال ( جورج كلوني ) افتاد ه . من به او، به جان كالوني، به عكس، به ديپلوم به هيچ چيز نمي توانم فكركنم . من به دوریی رفتن، سفر، كوچ مي چرخم............

صدايش پنج سال اينطرف ترپرتم ميكند.

 -راستي؟ چرا ين مرد را دوست داشتي؟ نه؟ چرا ين مرد را دوست داري 

من- نميدانم

- وقت پیدا نكردي ، دليلش را پيدا كني؟

-دوست داشتن دليل ندارد.

- هم دارد، هم ندارد.

- فلسفه ، هنوز دنبال آ ن كتابهاي كهنه را رها نكردي

- نه ، اگر من ترا دوست داشته باشم ،دليل دارد. اگرتومرا دوست نه داشته باشي، دليل ندارد.

- خوب

- خوب!! پس موضوع حل است برايت.

‌- خانم و اولاد، اولاد هايت خوب استند؟

‌- كدام خانم، كدام اولاد، اولاد ها ، ( بريتني اسپر) را كه سالها پيش طلاق كرده بودم.

‌- ميخندم، خو، فكركردم با ( اليزابت تيلور) ازدواج كرد ه باشي

‌- نه منتظرم ، (  جورج كلوني ) بميرد، پيرمرد خزف

‌- خزف ، خزف چه معنا ؟

‌- نميدانم،

‌- ها ها ، پس چرا ميگي ،

‌- فكرميكنم يك دشنام خوب جانان باشد. درعربي

‌- عربي

‌- نميدانم

ميخنديم .

هنوزنگاهم درميان خطوط رسم شده اي نقشه گم است راههاي  كه آدمها را به هم ميرساند، راههاي  كه آدمها را ..........راههاي زرد، راههاي سرخ

- راه را گم كردم . بازراه را گم كردم

- خوب

‌نگاهش ميكنم. مثل سالهاي پيش نيست، مثل پنج سال پيش نيست،  خطوط كوچكي كنارچشمانش دويده درست مثل خطوط نقشه، يكدسته موي خاكستري روي پيشاني اش پريشان است. لباسهايش نامرتب و بوتهايش كهنه و كثيف است. فكرميكنم ديگرنبايد نگران وزن گرفتن باشد بسيارلاغرواستخواني شده. ولي هنوزهمانست ، ساده، صميمي، مثل يك كتاب بي پوش، بي مقدمه، بي حاشيه و بي زيرورقي، داستاني ست كه ازنيمه آخرش شروع ميشود. همانيكه سلام را ازياد ميبرد و گفتگو را به نامم آغازميكند همانكه آغازگفتگويي بعدي را از انجام گفتگوي قبلي آغازميكند مثلیکه فاصله  را نمي شناسد، همانكه  مثل كودكي مي خند و لج ميكند. همانيكه دوستي برايش پروبال است و نفرت شلاقش ميزد.

 

ميخواهم ازنگاه هايش فراركنم . ميپرسم:
- خوب!! ديگر را ه گم كردن هم تعجب ندارد

-يه، فكرميكنم آنقدرراهت را گم كرد ه اي كه ديگر گمشدنت تعجب ندارد

.لبخند ميزنم.

نگاهم ميكند. مثل سالهاي پيش نيستم. مثل پنج سال پيش نيستم. بايد نگران وزنم باشم، زياد چاق شدم. وقتي لبخند ميزنم  كنارچشمان كلان كلان عسلي ام خطوط  كوچكي ميد ود. موي هايم مثل گذشته ها به سمت باد نمي رقصيد. ..........

او - زندگي خوب است؟

- يه ، سلام ميگويد.

- هنوزمثل آدمهاي عاقل گپ زدن را ياد نگرفتي؟

- آدمهاي عاقلي را كه مي شناختم رفتن جهنم  ازكجا ياد ميگرفتم

- يه ، آدمهاي عاقل هم را ه شان را گم كردند

لبخند ميزنيم. هردو به نقشه نگاه ميكنيم. نقشه پراست ازخطوط سرخ ، خطوط زرد كه به دو سمت ترسيم شده اند راههاي كه آ دمها را ازهم جدا ميكند و به هم ميرسند. به كاغذ پاره اي كوچك نگاه ميكنم  روي كاغذ با خطي نا روشني نوشته شده. چهارراهي ‌ سوم، جنوب سمت حركت ترن ‌- دست راست ‌- دفترپاسپورت. بايد همين جا پياده شوم.

- ميخواهي درپيدا كردنی راه با تو كمك كنم. باوركن! اگرميخواهي ازرفتن به هر بهشت وجهنم ميگذرم و كمكت ميكنم

- بهشت و جهنم ات به سلامت

ترن مي ايستد. ومن شانه به شانه تنهاي مي روم بيرون.

برميگردم . ترن دورميشود. ............. 

 

يادم ازخطوط سرخ ، خطوط زرد، ازراههاي جدا مي آيد كه آدمها را به هم.......كه آدمها را ازهم ...........

 ولی من به هيچ چيزفكرنميكنم نه به او، نه به  ( جورج كلوني) فقط به فكركوچم، به فكررفتن


+ ;یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ; -زينت نور;