تبليغاتX
Negaah-StoryLine-ZinatNoor
 
     

 

 
 

     

 

"The author, in his work, must be like God in the universe, present everywhere and visible nowhere" Flaubert

 

 

يك داستان كوتاه
از: زينت نور

 

   تابلوهاي ناتمام

 

 

....چشمانم باور نميكرد. احساس ميكردم اينجا تاج محلي ست كه روي خشت،خشت آن من نقش شده ام زن ديوانه مويه ميكرد،فحش ميداد و فرياد ميزد من گيچ، منگ دلم ميخواست كر باشم و فقط ببينم و ببينم. دستان عزيز كه اينهمه مرا سروده بود و سروده بود، دستانی كه اين تاج محل را بنا كرده بود كجاست؟.............

=

  

قسمت سوم:

 

فراسوي يادها:

 

درواز خروجی تعمير كارم رفته،رفته  قامت هميشه منتظر سیدال رااز ياد ميبرد. ولي براي من جاي خالي آن يكسال و نيم و چند روز هرگز پر نميشد. تمام راهی بين تعميركاروكتابخانه را به آن روزها فكر ميكردم در تداعي هرخاطره به كشف ديگري دست مي يافتم وسيدال آن طلسم شوم، آن معماي دست نيافتي برايم رنگ مي باخت و رنگ ميگرفت. هيچگاه نميتوانستم او را تمام دوست بدارم يا كاملا از او نفرت داشته باشم.

زمان ميگذشت، قدی اين خاطرات و تداعي هايش در پيراهن  كشف های گاه منصفانه و گاه بدبينانه ام بلند ترميشود و سايه ی ديدارهای ما كوتاه تر و دورتر. او از من بريده بود،او ميدانست كه من پا به پا همه گامهايش او را تعقيب كرده ام و خيلي چيزهارادرباره اش ميدانم. ولی باهمه ای اين يادها و آن داغها كم كم روي خط زندگي بي خط ام راست ميشدم و گامهايم دوباره ازجنس تيك تاك هاي معمولي ميشد. همان يك شكم نان، يك اطاق كوچك، يك كمپوتر كهنه، يك تلفن كم زنگ و چند تا دوست مثل خودم تنها و خاموش و منزوي که تمامیت زندگی من بود،مي آمد و جايي خالی آن دلگرمي هايكه با سيدال آمده بودند، پرميكرد

 


ادامه مطلب

+ ;شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 ; -زينت نور;